تاریخ : یکشنبه, ۲ آبان , ۱۴۰۰ Sunday, 24 October , 2021

ابر فرقه – قسمت اول و دوم

  • کد خبر : 1625
  • 05 مارس 2015 - 8:37

ابر فرقه – قسمت اول

نگاهی اجمالی به تاریخچۀ سازمان مجاهدین خلق ایران
(در پادگانهایش در عراق و قلعۀ اشرف)
با نگاهی به کتاب “فرقه ها در میان ما”
نوشتۀ: خانم مارگارت تالر سینگر استاد دانشگاه برکلی آمریکا
ترجمه: مهندس ابراهیم خدابنده
نگارش: مهندس محمّدرضا مبیّن – (با تجربه ۱۰ سال حضور در فرقۀ مخرب رجوی)
دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی عمران
در حال حاضر مهندس یک پروژه ساختمانی است  
عضو انجمن نجات استان آذربایجان شرقی

Mobin_mohammad_Reza_2

مقدمه:

وقتی می بینیم که مردم چگونه در فرقه های امروزی و گروههای بازسازی فکری گرفتار شده اند وقتی مشاهده می کنیم که چگونه رهبران فرقه ها و سایر سوء استفاده کنندگان برنامه های مغز شویی خود را حول تقریباً هر موضوعی فرمول بندی می کنند، پی می بریم که چقدر هویت اجتماعی انسان شکننده است.
آنچه برنامه های اخیر را در جهت بوجود آوردن تغییر برخوردها و رفتارها تا این اندازه مؤثر می نماید، این است که روشهای مجاب سازی به سطح نوینی از پیچیدگی رسیده اند و از طریق شیوه های جدید تهاجم به خویشتن افراد، فرقه ها و سایر گروها و از جمله سازمان مجاهدین خلق و رهبری آن مسعود رجوی که از پروسه های بازسازی فکری استفاده می کنند، مردم را تا لبۀ نیستی پیش برده در برخی موارد حتی از روی لبه هم هول می دهند، موجب شگفتی است که هیچ کنترلی نیز بر کار این دزدان ذهن و روح دوستان، بستگان و عزیزان ما وجود ندارد و در حال حاضر، فرقه ها بدون مانع و بدور از سرزنش وجدانی به کارشان ادامه میدهند.
فرقه ها یک پدیده بین المللی هستند میلیون ها خانواده در سراسر جهان وجود دارند که دنیایشان بشدت بواسطۀ درگیریشان با فرقه ها دگرگون شده است.
روش های اعمال شده در درون فرقه ها باید مورد مطالعه و افشاگری قرار گیرند بگونه ای که همگان بتوانند بدل های آنها را به منظور اجتناب از قرار گرفتن در معرض استثمار توسط این گروهها آموزش ببینند. بی شک بدون روشنگری و آگاهی دادن به دیگران و نشر تجربیات اعضاء سابق فرقه ها، همۀ ما روزی در اختیار رهبران فرقه ها قرار خواهیم گرفت که مشخص خواهند کرد چه چیزی بخوانیم چه بگوییم و چگونه فکر کنیم؟
در مجموعه حاضر بنده بعنوان یک فرد فعال ضد فرقه تلاش کردم تجارب شخصی و تلخ خودم را با واقعیاتی دیگر پیرامون فرقه ها در کنار هم گذاشته و چهره ای واقعی از سازمان مجاهدین خلق ایران به رهبری “مسعود رجوی” را به خوانندگان نشان بدهم در خلال نگارش کتاب، بارها چهره دوستان در بندم در قلعۀ اشرف و سایر دوستانی که امروز در میان ما نیستند. جلو چشمانم ظاهر شده و اشکهایم بی اختیار سرازیر شدند چرا که تازه می فهمم در چه فرقه و مناسبات کثیفی گرفتار بودیم ولی خوشحال از اینکه رهایی یافتم و سعی می کنم کمکی هر چند کوچک به رهایی دیگران و جلوگیری از گرفتار شدن بقیه بکنم.
اشتیاقم برای نگارش این مجموعه یک احساس عمیقاً، درونی است می خواهم صدایی بچه هایی باشم که در زیر خاکهای گورستانهای مختلف عراق خوابیده اند و هرگز اجازه رشد و نمو پیدا نکردند کسانی که هرگز طعم زیبایی های زندگی را نچشیده اند، کسانی که هرگز فرصت انتخاب برای نوع کاری را که می خواستند انجام دهند، نداشتند و خودخواهی دیوانه وار مسعود رجوی زندگی آنها را پیش از آنکه شانسی برای شروع آن داشته باشند، پایان داد.
همچنین می خواهم صدای کسانی باشم که اکنون در فرقه هستند و نمی دانند بر سر آنها چه می گذرد، و اطلاعات لازم در مورد بازسازی فکری را ندارند و همچون قبل “من” به دنیای بیرون و ما و همه ، به چشم بریده مزدورها نگاه می کنند. بنظر من آنها هم حق زندگی دارند و رجوی آنها را اسیر هوی و هوس های خود کرده است و باید به کمک آنها شتافت تا به سرنوشت بچه های خاموش دچار نشوند.
در حال حاضر بین ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ فرقه فقط در آمریکا وجود دارد!  و طی دو دهه گذشته در آمریکا حدود ۲۰ میلیون نفر برای مدت های متفاوتی با این گروهها به نوعی درگیر بودند.
ابتدائاً در شروع به مروری خیلی خلاصه از پایان ۲ فرقۀ دیویدیان و فرقۀ جونزتاون می پردازم تا برایمان روشن باشد که چرا سازمان مجاهدین خلق را در چارچوب فرقه ها بررسی می کنیم، چرا که سازمان مجاهدین و فرقۀ مخرب رجوی در ابعاد بسیار زیادی نهایتاً می تواند به سرنوشت چنین فرقه هایی اعضایش را مبتلا کند، و یک فاجعۀ انسانی را پدید آورد:

فرقۀ جونز تاون:

در سال ۱۹۷۸ (برابر با ۱۳۵۶شمسی) در مقرفرقه در جنگل های گویان در آمریکا، ۹۱۲ نفر اعضای فرقه که ۲۷۶ نفرآنها بچه بودند، مردند، در واقع دستور خودکشی توسط رهبر فرقه “جونز تاون” صادر شد، حتی آخرین سری بچه ها که ۴۲ نفر بودند، در شب نهایی یعنی “شب سفید”، هرگز نمی دانستند که مراسم یک تمرین است و یا اینکه واقعی است !
جونز تاون قبلاً به یکی از اعضا گفته بود: ” همه خواهند مرد، به غیر از من، من لازم است که برای اعتقادمان به تجمیع، کنار بمانم و توضیح بدهم که چرا این کار را کردیم”  
همچنین گفته بود: ” ما همه خودکشی خواهیم کرد، اول بچه ها را می کشیم، سپس خودمان را”.
قضیه “شب سفید” بدین قرار بود که: به اعضاء نوشیدنی داده می شد که حاوی سیانور بود و ظرف چند دقیقه می مردند، نگهبانان در اطراف بودند و هیچ کس نمی توانست محل را ترک کند، این برنامه ها در سانفرانسیکو شروع شد و در گویان ادامه یافت، حدود ساعت ۵ بعد از ظهر در آخرین روز، جونز همۀ افراد را در مقر جمع کرد.
دکتر قرارگاه و ۲ پرستار صدها سرنگ را از نوشیدنی شیرین حاوی سیانور پر کرده بودند، زرد برای نوزادان، صورتی برای کودکان زیر ۱۰ سال، و عنابی برای بچه های بزرگتر و بزرگسالان.
اعضاء فرقه همه روزه از ساعت ۷ صبح تا ۶ بعد از ظهر در درجه حرارت ۱۰۰ درجۀ فارنهایت مشغول کار سخت بودند.
“جونز” صداهای ساعت های آخر را ضبط کرده است تا آنها را بخاطر داشته باشد، صداها در قسمت این چنین بوده است، جونز می خروشد و می گوید: “من اول نوزادانم را می خواهم، اول نوزادان و کودکان مرا ببرید، حرکت کنید، حرکت کنید، حرکت کنید از مردن نترسید.”
۲ نفر که مخفی شده و نجات یافتند گفته اند که:
” پرستاران نوزادان را از آغوش مادرانشان می کشیدند” نوزادان جیغ های و حشتناکی می کشیندند و یک پرستار فریاد می زند: ” آنها از درد گریه نمی کنند”
مادران نوشابۀ خوشمزۀ حاوی سیانور را در حلق نوزادان و بچه های کوچک می ریختند. در نوار نهائی از گویان صدای جونز به مادران می گوید: ” عجله کنید، کوچولوها را از اینجا بیاورید، عجله کنید، مادران عجله کنید” واقعۀ جونز تاون تمام شده است ولی کابوس زندگی فرقه ای برسر بسیاری از جوانان کشور ما که در فرقه رجوی گرفتارند، سایه افکنده است. این بی منطقی درون فرقه ها، همان منطق آنهاست بیائید بکوشیم این بی منطقی را به پایان برسانیم.

فرقۀ دیوید کوروش
معروف به دیویدیان

در سال ۱۹۹۳ میلادی مصادف با ۱۳۷۱ شمسی درویکوی تگزاس ۸۰ نفر در آتش سوختند که ۲۵ نفر آنهابچه بودند.
پلیس که به مقر فرقه تهاجم کرده بود تنها توانست ۲۱ کودک ۵ ماهه تا ۱۲ ساله را نجات بدهد، بچه هایی که آزاد شده بودند اغلب نمی توانستند حتی تصمیم بگیرند که یک کیک را با ژله بخورند یا بادام زمینی و البته بصورت گروهی سر آن تصمیم می گرفتند. آنها نمی توانستند یک سکۀ ۲۵ سنتی را تشخیص بدهند، اما قادر بودند آیات طولانی از متون انجیل را از حفظ بخوانند.
حتی لوله کشی آب در داخل ساختمان برای آنها تازگی داشت.
وقتی خواسته شد تصویری از خود بکشند،  اغلب، بچه ها توانستند تصاویر کوچک و ابتدائی غالباً در گوشۀ کاغذ بکشند !
همه، کوروش (دیوید) را خدا می دانستند!
کوروش خود را به جای پدر تمامی فرقه قرار داده بود، زوج ها تماماً از یکدیگر جدا شده بودند.
پس اگر می خواهید علت این چنین فرجام هایی را برای فرقه ها بدانید، پیشنهاد می کنم این نوشتار را با دقت بخوانید و در مقابل تهاجم فرقه ها به عضوگیری، خود را واکسینه کنید.

***
Cult یا فرقه، بیانگر یک گروه است که حول یک شخص شکل می گیرد که مدعی است دارای مأموریت یا دانش ویژه ای است، که این دانش را با کسانی که تقریباً تمامی قدرت تصمیم گیری فردی خود را در اختیار آن رهبر خود انتصابی قرار دهند شریک خواهد شد.
واژه فرقه (cult) بیانگر سازمانی استاتیک و ایستاست.
فرقه ها به علت کار درونی است که وضعیت غیر معمول پیدا می کنند.
به عبارت دیگر یک cult یا فرقه، گروه مذهبی کوچکی است که در بهترین حالت عجیب و غریب است و دربدترین حالت مرگبار.
واژه فرقه مفهومی اسرارآمیز ، چیزی که نرمال نیست چیزی که مربوط به ما نمی شود را می رساند.
Sect نیز گروهی کوچک و عجیب و غریب و دردسرساز است، اما به بدی، هولناکی و خطرناکی فرقه نیست.
خانم مارگارت تالرسینگر به خوبی در کتاب “فرقه در میان ما Cults in ourmidst به پیچیدگی های پدیدۀ فرقه اشاره کرده است، و فرقه های زیادی را بررسی و به شناخت کامل آنها رسیده است ولی ابعاد فرقه های مورد بررسی از ۵ نفر تا ۴۰۰-۳۰۰ نفر بوده است.
برای شناخت سازمان مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادیبخش که فرماندهی آنرا مسعود رجوی بعهده داشت و دارد، ما سلسله ای از همه چیز و برگرفته از هر فرقه را بصورت یکجا در سازمان و ارتش و شورای ملی مقاومت داریم که دیگر لفظ “فرقه” در مقابل این سطح از بازسازی فکری جوابگو و معنی دار نیست و بهتر است بگوییم کم می آورد.
مسعود رجوی همۀ شیادیها و شعبده بازیها و دجال گریها را در بحث فرقه به بلوغ خود رسانیده و یک” ابر فرقه” را تشکیل داده است.
“ابرفرقه” واژه ای است که برای اولین بار در مورد فرقه ای استفاده می گردد و بیانگر تمامیت خصوصیات فرقه ها در جهان در یک فرقه است.
این برای اولین بار است که یک جنایت فرقه ای در سطح بسیار وسیع و ماکرو، سالهاست که در پشت دیوارهای بلند قلعه های مخوف رجوی (پادگان اشرف و…) در حال انجام است.
این ابرفرقه در سطح هزاران نفر فعالیت می کند، در نوع خود، یکی از منحصر بفردترین، خاص ترین، ویژه ترین و البته وحشیانه ترین شیوه های فرقه ای در آن اعمال می شود.
هیچ حد و مرزی در محدودیت نفوذ به درون ذهن انسانها برای رهبر متصور نیست، به سبب ظرفی که این ابرفرقه در آن طی سالهای متمادی بوده است. (کشور عراق)، توانسته است دور از دسترس هر کشور یا هر ناظری، همه چیز را در قد و قواره یک ابرفرقه قانونمند و مدون کند.
شروعش تغییر فرد است و پایانش یا تغییر یا مرگ.
مسعود رجوی بارها طی سالها گفته و ما شنیدیم که اینجا خروجی ندارد!
و اینجاست که بنده ادعا می کنم منحصر بفردترین فرقه و یک ابرفرقه را در مقابل خود با تمامیت آن مشاهده می کنیم، به جرأت می توانم بیان کنم ابعاد این ابرفرقه را تا بحال هیچ کس نتوانسته ببیند و فقط نوک کوه یخ را بقیه دیده اند و تنها شاهدان از بند رسته ای چون ما توانسته ایم گوشۀ بسیار کوچکی از این ابرفرقه را که خود در آن محیط بوده ایم ببینیم و به دیگران بگوئیم و هنوز هیچ کس نتوانسته به مرکز لشگر این ابرفرقه (یعنی اتاق عملیات رهبر فرقه) راهی بیابد. این ابرفرقه شامل هزاران نفر عضو درونی دائمی و هزاران نفر عضو دائمی و غیر دائمی بیرونی در تمام کشورهای جهان می باشد.
همچنین یکی دیگر از ابعاد بین المللی این ابرفرقه داشتن کانال ماهواره ای است که بصورت شبانه روزی و در ابعاد جهانی انعکاسی بسیار وارونه و غلط از مناسبات درون فرقه را به جهان صادر می کند و اذهان را مسموم می کند برای خود در مقر اصلی اش گورستان علنی دارد (مزار مروارید) و ضمناً سایر گورستان های کشور عراق نظیر وادی السلام در شمال بغداد نیز برای کفن و دفن کسانی که نباید علنی و دیده شوند را در اختیار دارد.
از دیگر خصوصیات این ابرفرقه و متمایز کننده آن با فرقه ها در این است که رهبر ابرفرقه از خون های ریخته شده توسط خودش نیز برای محکوم کردن دشمنش یعنی دولت ایران استفادۀ حداکثر و بهینه می کند و اینطور علاوه بر روح و جسم زندۀ هر نفر، از خونش نیز ارتزاق کرده و آنرا به هدر نمی دهد.
بارها من خود نیز در انفرادیهای فرقه به کشته شدن و دفن در مروارید و استفاده از نام شهید توسط رهبر فرقه، در صورت عدم تمکین به خواستهای فرقه تهدید شدم و نه اولین نفر بودم که این تهدید را شنیدم و مسلماً نه آخرین نفر.
در فرقه های جهان معمولاً دورتادور گروه، دیوار نامرئی می کشند ولی در این ابرفرقه علاوه بر کشیدن خاکریز، دیوار، فنس و گماردن نگهبانها، چندین لایه حفاظت فیزیکی نیز دورتا دور ابرفرقه کشیدند تا افراد را راحت تر تغییر بدهند و اینطوری ذهن خود فرد عضو در فرقه نیز راحت تر تسلیم می شود چون فقط یک راه برای پیمودن هست، پس باید آنرا سریع تر پیمود.
در ابرفرقه همیشه نگهبانان مسلحی از خود اعضای فرقه، مواظب دیگران و کسانی هستند که قصد فرار داشته باشند و فضا طوری ساخته شده است که بعد از چند سال یا چند ماه حضور در فرقه اصولاً دیگر کسی نمی تواند به فرار فکر کند. 


 

ابر فرقه قسمت دوم 

پیوستن یک فرد به یک فرقه و علت ورود به غلط، نوعی گمراهی فرد تعبیر می گردد بلکه در حقیقت این فرد توسط فردی که باهوش، آموزش دیده و حقه باز بوده، به درون یک فرقه جذب می گردد. البته کسانی که نسبت به زندگی خود احساس عدم رضایت می کنند مستعدتر هستند برای جذب.

فرقه ها قدرتمند و خطرناک هستند، آنها آزادی ما، ارتباط ما با کسانی که دوستمان دارند و دارائی ما را از ما می گیرند.
یک واقعیت اینست که امروزه افرادی بیش از قبل در حال پیوستن به فرقه ها هستند ولی در عین حال افرادی بیشتر از پیش در حال ترک فرقه ها هستند.
–    به هر روی، آنچه مردم بطور عموم از آن مطلع نیستند، نحوۀ بدست گیری کنترل زندگی افراد است که فرقه ها این کار را بخوبی انجام می دهند.
فرقه ها منعکس کننده، ایده ها، سبک ها و تفکرات رهبر بوده و نشأت گرفته از رهبر هستند. رهبران فرقه ها هرگز تمایل ندارند از قدرت کنترل خود دست بکشند.
فرقه ها علاوه بر مقولۀ فلسفی در خصوص این سؤال که آیا یک فرد باید کنترل تقریباً تام و تمام بر سایرین اعمال نماید، یک مقولۀ جذب ارائه می نمایند. تا آنجا که به جذب یک فرد مربوط می شود، چگونه یک عضو بالقوۀ فرقه می فهمد که چه اتفاقی دقیقاً در جریان عضویت می افتد؟ مدارک مشخص می کنند که در فاز عضو گیری فریب های زیادی به کار گرفته شده و اعضای جدید تماماً از اینکه بعد از پیوستن به گروه فرقه ای چه در انتظارشان خواهد بود، ناآگاه نگاه داشته می شوند. بسیاری از اعضای سابق فرقه ها گفته اند زمانی که در گروه گرفتار شدند، محتوای فرقه را بسیار متفاوت از آنچه در ابتدا ظاهر گردیده یافته اند.
به منظور فهم این مطالب که چگونه یک فردی می تواند تا باین درجه سرش کلاه برود که شغل، خانواده، و آزادی تصمیم گیری فردی اش را بدهد، باید به تکنیک های اعمال نفوذ اجتماعی و روانی که توسط فرقه ها و گروههای فرقه ای به کار گرفته می شوند آگاهی یابیم. این روند نفوذ طراحی شده، پنهانی و هماهنگ  که عامه بآن “شستشوی مغزی” یا کنترل ذهنی یا در کلام فنی تر بازسازی فکری می گویند- ریشۀ همان چیزی است که رهبر فرقه بواسطۀ آن کنترل را بدست می گیرد.
همه ما باید بدانیم که چگونه ممکن است ما در زمانهای مختلف در وضعیتی آسیب پذیر قرار بگیریم که طی آن فرد دیگری می تواند نفوذ بیشتری از سایر زمانها برما اعمال نماید.
روشهای اغواگرانه فرقه می گوید:
“اگر شما فقط با ما همراه شوید، همه چیز درست می شود و همه کس از این پس بخوبی و خوشی زندگی خواهند کرد.”
روشهای مجاب سازی و بازسازی فکر، ترکیبی از روشهای اجتماعی و روانی است که از متد تحمیلی “اسلحه روی پیشانی” ساده تر، مؤثرتر و ارزان تر است. مجاب سازی اجتماعی و روانی احتمالاً توجه کمتری را جلب می نماید و لذا احتمال کمتری وجود دارد تا مخالفت های زودرس و مستقیم از طرف کسانی که مورد سوء استفاده قرار می گیرند. ابراز گردد.
و اما بحث اصلی ما در این نوشتار، حول موضوع “فرقۀ مخرب رجوی” خواهد بود. که توضیح بسیار مختصری از تاریخچه این فرقه به قرار زیر است:سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۴۴ توسط چند دانشجو بنیانگذاری گردید که نفر اصلی بنیانگذاران، محمد حنیف نژاد معروف به “محمد آقا” بود. بعدها مسعود رجوی نیز از اعضای مرکزیت سازمان شد و در نتیجه همکاریهایی که با ساواک کرد، از اعدام های سال ۵۱ جان سالم به در برد. و در زندان، هواداران سازمان را حول خود جمع کرد. سازمان در سال های ۵۳ و ۵۴ طی قضایایی به مارکسیسم تمایل پیدا کرد و بحث های “مارکسیست اسلامی” نیز از آنجا شروع شد رجوی نیز که فکر می کرد دوران اسلام و مسلمانانی سنتی، به سر آمده بحث هایی از مارکسیسم را وارد بحث های ایدئولوژی سازمان کرد در سال ۵۴ رسماً اعلام شد که سازمان مجاهدین تغییر ایدئولوژی  داده است، تصفیه های زیاد و خونینی هم در سازمان بیرون از زندان براه افتاده و در حقیقت علت اصلی جدایی رهبران و سران مذهبی از سازمان مجاهدین و عدم تأیید سازمان، از بحث های مارکسیستی سازمان نشأت گرفته و شروع شد.
بدنبال فاز سیاسی و سخنرانی های رجوی در تهران، سپس فرار او و بنی صدر به فرانسه و شروع فاز نظامی، رجوی از جامعه بدور افتاد و به مرور زمان کم کم ۲ گرم انقلابی گری هم داشت را از دست داد و در حین جنگ ایران و عراق به صفوف دشمن مردم، در عراق پناهنده شد که از لحاظ سیاسی نقطه اصلی شروع انحرافات او و پایه گذاری فرقه اش در عراق بود و در ارتش آزادیبخش را در عراق تشکیل داد و اپوزیسیونی از دارو دستۀ خود و بنام “شورای ملی مقاومت” در خارج و عراق براه انداخت. رفته رفته چون با بن بست ها پی در پی سیاسی روبرو شد و از آنجا که هیچ مایه و ریشه رهبری کنندگی نداشت، شروع به الگوبرداری از نمونه های دیگر در جهان کرد و پایه های ابرفرقه اش را در اشرف و عراق بنیانگذاری نمود و بحث طلاق ایدئولوژیک را که از پاریس شروع کرده بود در اشرف نهادینه کرد. تقریباً تمامی اعضا، تقابلات و مقاومت های شدیدی را شروع کردند ولی در سیستم بستۀ تشکیلات رجوی در اشرف نهایتاً تصفیه های گسترده ای صورت گرفت و خیلی از اعضا از رجوی جدا شده و عازم کشورهای دیگری شدند. اما دستگاه کنترل ذهن در عراق با اهرم های انقلاب ایدئولوژیک و عملیات جاری شکل گرفت و جوهرۀ تسلط سازمان بر نیروهایش در قالب از بین بردن دفاع روانی افراد با نشست های طولانی مدت و مستمر صورت پذیرفت . فرقۀ مخرب رجوی این بار مستقیماً قصد تبدیل انسانها به ماشین هایی فرمانبردار را نمود و نهایتاً اعضاء به اشیائی بی جان و بی احساس تبدیل می شدند، که حتی همدیگر را به دستور رهبر زندانی و شکنجه می کردند. تنها در سال ۷۰-۶۹ حدود ۶۰۰ نفر همزمان در اشرف زندانی شدند و فشارهای بسیار شدید، خارج از تصور هر فردی، در تشکیلات با همکاری مریم رجوی شروع شد. این ماشین تجاوز به ذهن یعنی “انقلاب ایدئولوژیک” یک سازمان در بدو ورود روی هر کسی را اعمال می شد و تغییرات گسترده و عمیقی در درون افراد به اجبار ایجاد می گردید.
اغلب کسانی که تجربۀ فقط چند ماه حضور در فرقۀ رجوی را داشتند، اغلب اظهار می کردند که:
انقلاب خواهر مریم یک معجزه است چرا که من قبلاً کسی بودم که هیچ کس نمی توانست برایم مشخص کند که چه کار کنم؟
ادامه دارد

لینک کوتاه : https://feraghnews.ir/?p=1625