۞ امام صادق(ع) می فرماید:
عید غدیر، روز عید و خوشی و شادی است و روز روزه داری به عنوان سپاس نعمت الهی است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » پیام خانواده ها
  • شناسه : 8785
  • ۰۶ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۹
  • ارسال توسط :

خانواده حافظ نصرتی از اعضای فعال انجمن نجات استان اردبیل هستند که شبانه روز پیگیر وضعیت اسیر گرفتار خود در فرقه رجوی هستند. برادر حافظ با حضور در دفتر انجمن نجات استان اردبیل نامه ای را برای برادر خود نوشت که در زیر منتشر می شود:

سلام حافظ جانnosrati-faraghngo

من برادرت رافق هستم. سی سال است چشم به راه تو هستیم و به هر دری می زنیم اما نمی توانیم پیدایت کنیم.

مادرمان بیمار است و پدر هم در فراق تو سکته کرده و در بستر افتاده است. برادر عزیزم ما نگران تو هستیم. خوشبختانه الان آلبانی شرایط بهتری دارد تا تو از آن فرقه پوچ بیرون بیایی و برای آینده خود تصمیم بگیری.

حافظ جان ، مادر در حسرت دیدار تو روز و شب می سوزد و بی قراری می کند. خواهرانت هم سال ها در آرزوی دیدار تو لحظه شماری می کنند.

امیدوارم که هر چه سریع بتوانی برای آینده خودت تصمیم و ما را از سال ها بی قراری و نگرانی رهایی بخشی.

برادر جان مشتاق هستیم که ببینیم راه درست را انتخاب کنی و پیش ما برگردی.یادش بخیر روزهایی که با هم به کشتی می رفتیم و یار و یاور همدیگر بودیم.

در نبود تو ما خیلی رنج و سختی کشیدیم . تنها خواسته ما از تو این است که از جهنم فرقه رجوی رها شوی.

واقعیت این است که برای ما مقدور نیست پیش تو بیاییم برای اینکه نه نشانی از تو داریم و نه توانی برای آمدن. حافظ جان اینجا همه چشم انتظار دیدار تو هستند تا دوباره عطر آرامش در خانه حاکم شود. برادر عزیزم لااقل از طریق همین سایت برای ما شماره ای بفرست تا فقط چند کلمه با تو صحبت کنیم.خواهش می کنم به طریقی با ما تماس بگیر و ما را از چشم انتظاری و حسرت دیدار رها کن.

بازنشر درد دل های خانواده نصرتی

مادر چشم انتظار حافظ نیز هم اکنون به علت سال ها بی قراری و حسرت انتظار بیمار گشته و توان خروج از خانه  را ندارد به همین جهت نامه ای را که در سال  ۹۳ به همراه خانواده برای فرزندش نوشته بازنشر می کنیم:

عزیز دلمان ، پاره تنمان

سلام

امروز  ۱۳۹۳/۲/۲ برای تو این نامه را می نویسیم    …

جگر گوشه مان نمی دانیم چند ماهه دیگر و شاید چند سال دیگر این نامه را می خوانی . الان که این نامه را می خوانی ، همه خانواده ات  دور هم نشسته و با چشمهای پر از اشک این را برایت نوشتند. از زمانی که آخرین بار تو را دیدیم مدت زیادی می گذرد ، یادت هست که لحظه دیدارمان چقدر لحظه زیبایی بود ، هر چند نگهبانانی که با تو بودند نگذاشتند زیاد با تو صحبت کنیم ، تو هم که ازترس آنها حتی نمی توانستی به ما نگاه کنی و مادرم از برخورد آنها خیلی ناراحت شد و تو گفتی مادر زیاد به روی خودت نیاور چون بعدا برایم سخت می گیرند.

هنوز بوی بدنت را به مشام داریم ، نمی دانی  از آن روز تا به حال چه رنجی می کشیم . حافظ کاش با آن وضعیت وقیافه تو را نمی دیدم . عزیزم چرا دراین زندان افتادی ، چرا آن نگهبانان این همه مراقب توبودند؟ مگر تو مرتکب چه گناهی شده بودی آخر خودشان به ما اجازه ورد به اشرف و ملاقات با تو را دادند ولی به تو اجازه ندادند که چند روزی با ما باشی و دائم مراقب بودند . نمی دانم درآنجا زمان و زندگی برای تو چگونه می گذرد ولی اینجا زمان برای ما بدون حضور تو خیلی بی مفهوم و بی هدف می گذرد . نمی دانی چقدر به اعضاء فامیل اضافه شده هر چهار خواهرت ازدواج کردند و بچه دار شدند ، رافق بردار کوچکت هم ازداواج کرده و صاحب دختری شده و فقط از زبان مادرشان اسم تورا شنیده است. حافظ جان ، دختر شهین، یلدا کلاس اول دبیرستان و پسر هایده به نام امیر محمد پنجم ابتدایی ، پسر زهرا به نام احسان سوم ابتدائی و پسر مریم به نام ماهان سه ساله است. باورت می شود ، مریم چقدر بزرگ شده ؟ یادت است گفته بودی که لباس کردی برایش می خری ، نمی دانی زندگی برای ما چقدر جهنم است . همه در موقع تحویل سال و یا چهارشنبه سوری و اعیاد به فکر خنده و شادی هستند ، ولی تک تک ما به خصوص(آقا و ماما) از ناراحتی و گریه زیاد از حال می روند . در تحویل سال نو همه برای اینکه همدیگر را ناراحت نکنیم به دور از چشم بقیه به دنبال گوشه خلوتی می گردیم تا دلمان را با گریه کردن خالی کنیم و با صدای بلند اسمت را فریاد بزنیم ، حافظ جان جایت چقدر در کنار سفره هفت سین خالی است.

عزیز جان نگران آمدن به ایران نباش . به خدا قسم چند نفر از دوستانت از جمله قنبر به ایران آمده و با آغوش باز استقبال شده اند . تورا قسم می دهم به جان هر کسی که دوست داری بیا و این دوری را به پایان برسان. مگر خودت قول نداده بودی که بر می گردی ؟ مگر قرار نبود عصای پیری پدرمان باشی و تکیه گاه برادر وخواهرانت .

ای کاش می توانستیم پرواز کنیم و زیر بالت را بگیریم . نمی دانی ، خاورننه هم چند ماهی است که فوت کرده ، در آخرین لحظه های جان دادنش اسم تورا به زبان می آورد و آرام نمی گرفت تا اینکه عکست را روی سینه اش گذاشتیم و بعد از یک ساعت مرد. تورا بخدا بیا ودر کنار خانواده ات زندگی جدیدی را شروع کن .

خواهش میکنم نگذار این اتفاق برای آقا و مامان هم بیافتد ، بیا و آروزی ما را تا دیر نشده برآورده کن ، نگذار دیر شود که پشیمانی بعد از عزیزان هیچ سودی ندارد ، چون ما هر شب را تا صبح و هر صبح را تا شب در آرزوی دیدن تو به شب می رسانیم .

امید واریم بعد از خواندن این نامه متوجه شده باشی که ما چقدر تورا دوست داریم، و برای دیدنت لحظه شماری می کنیم. این نامه با دست خط مریم نوشته شده که بهترین آرزویش دیدن و به آغوش گرفتن توست . تو را بخدا برگرد تا ما هم طعم زندگی شیرین و بدون غم و غصه را بچشیم (تو را به خدا بیا) خداوند نگهدارت باشد . منتظر دیدارت هستیم .

 

انجمن نجات استان اردبیل برای پدر و مادر چشم انتظار حافظ نصرتی آرزوی سلامتی و تندرستی نموده و امیدوار است تا به زودی شاهد رهایی وی از دام فرقه رجوی ملعون باشیم.

انتهای پیام

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.