۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » پیام خانواده » گفت و گو
  • شناسه : 80
  • 04 فوریه 2014 - 3:59
  • ارسال توسط :

نامه ای برای برادرم ، حافظ نصرتی که درزندان لیبرتی اسیراستmadare nosrati

“مادر حافظ نصرتی که چندین سال است با چشم گریان منتظر پسر خود است”

عزیز دلمان – پاره تنمان

سلام

امروز  ۱۳۹۳/۲/۲ برایت این نامه را می نویسیم    …

، آنقدر هول شده ایم که نمیتوانیم حرفهای دلمان را آنطور که باید به زبان بیاوریم . جگر گوشه مان نمیدانیم چند ماهه دیگر و شاید چند سال دیگر این نامه را میخوانی . الان که این نامه را میخوانی ، همه خانواده ات  دور هم نشسته و با چشمهای پر از اشک این را برایت مینویسیم. از زمانی که آخرین بار تو را دیدیم مدت زیادی میگذرد ، یادت هست که لحظه دیدارمان چقدر لحظه زیبایی بود ، هر چند نگهبانانی که با تو بودند نگذاشتند زیاد با تو صحبت کنیم و تو هم که ازترس آنها حتی نمیتوانستی به ما نگاه کنی و مادرم از برخورد آنها خیلی ناراحت شد و تو گفتی مادر زیاد به روی خودت نیاور چون بعدا برایم سخت می گیرند.

هنوز بوی بدنت را به مشام داریم ، نمیدانی  از آنروز تا به حال چه رنجی میکشیم ، حافظ کاش با آن وضعیت وقیافه ترا نمیدیدم ، عزیزم چرا دراین زندان افتادی ، چرا آن نگهبانان این همه مراقب توبودند؟ مگر تو مرتکب چه گناهی شده بودی آخر خودشان به ما اجازه ورد به اشرف و ملاقات با تو را دادند ولی به تو اجازه ندادند که چند روزی با ما باشی ودائما مراقب بودند ، نمیدانم درآنجا زمان و زندگی برای تو چگونه میگذرد؟ ولی اینجا زمان برای ما بدون حضور تو خیلی بی مفهوم و بی هدف می گذرد . نمیدانی چقدر به اعضاء فامیل اضافه شده هر چهار خواهرت ازدواج کردند و بچه دار شدند ، رافق بردار کوچکت هم ازداواج کرده و صاحب دختری شده و فقط از زبان مادرشان اسم تورا شنیده اند ، حافظ جان ،اسم دختر شهین ، یلدا کلاس اول دبیرستان و ، پسر هایده به نام امیر محمد پنجم ابتدایی ، پسر زهرا به نام احسان سوم ابتدائی و پسر مریم به نام ماهان سه ساله است. باورت میشود ، مریم چقدر بزرگ شده ؟ یادت است گفته بودی که لباس کردی برایش میخری ، نمیدانی زندگی برایمان چقدر جهنم است . همه در موقع تحویل سال و یا چهارشنبه سوری واعیاد به فکر خنده و خوشگذرانی و شادی هستند ، ولی تک تک ما مخصوصا” (آقا و ماما) از ناراحتی و گریه زیاد از حال میروند . در تحویل سال نو همه برای اینکه همدیگر را ناراحت نکنیم به دور از چشم بقیه به دنبال گوشه خلوتی میگردیم تا دلمان را با گریه کردن خالی کنیم و با صدای بلند اسمت را فریاد بزنیم ، حافظ جان جایت چقدر در کنار سفره هفت سین خالی است.

بیست وچهار سال است که چشم بدر وگوش به زنگ تلفن هستیم که شاید خبری از تو به ما برسد.

میدانیم این دوری برای توهم سخت است و هم برای ما . ما همه به فکر تو هستیم . به فکر غذا خوردنت به فکر رنجی که میکشی . همه آرزوها و دعایمان فقط دیدن توست .

عزیزم نگران آمدن به ایران نباش . بخدا قسم چند نفر از دوستانت از جمله قنبر به ایران آمده و با آغوش باز استقبال شده اند . اگر اتفاقی  برای آنها می افتاد ما هیچوقت از تو نمیخواستیم که به ایران برگردی و از آن زندان فرار کنی.

تورا قسم میدهم به جان هر کسی که دوست داری بیا و این دوری را به پایان برسان. مگر خودت قول نداده بودی که بر میگردی ؟ مگر قرار نبود عصای پیری پدرمان باشی و تکیه گاه برادر وخواهرانت .

حافظ جان خبر بدی برایت دارم حال پدرمان خیلی وخیم شده سکته قلبی کرده و گوشه تخت افتاده و فقط عکس را میشناسد و میگوید: صدا نکنید حافظ خوابیده خسته است .

((سرکارخانم نصرتی،مادری که بیست وچهار سال است چشم به راه فرزند ارشد ،یعنی حافظ نصرتی است که به دستان دژخیمان فرقه تروریستی رجوی گرفتار شده))

حافظ جان با سکته پدر ، مادرمان هم حالش وخیم شده هر روز فقط برای تو دلتنگی میکنند و گریه میکنند .

ای کاش میتوانستیم پرواز کنیم وزیر بالت را بگیریم . نمی دانی ، خاورننه هم چند ماهی است که فوت کرده ، در آخرین لحظه های جان دادنش اسم تورا به زبان می آورد و آرام نمیگرفت تا اینکه عکست را روی سینه اش گذاشتیم و بعد از یک ساعت مرد.

تورا بخدا بیا ودر کنار خانواده ات زندگی جدیدی را شروع کن .

خواهش میکنم نگذار این اتفاق برای آقا و مامان هم بیافتد ، بیا و آروزی ما را تا دیر نشده برآورده کن ، نگذار دیر شود که پشیمانی بعد از عزیزان هیچ سودی ندارد ، چون ما هر شب را تا صبح و هر صبح را تا شب در آرزوی دیدن تو به شب می رسانیم .

امید واریم بعد از خواندن این نامه متوجه شده باشی که ما چقدر تورا دوست داریم، و برای دیدنت لحظه شماری میکنیم.

تورا قسمت می دهیم به هر چیزی که اعتقاد داری بیشتر از این مارا عذاب نده و برگرد

راستی عمو بختیار نصف حیاط را خانه نو ساخته ولی ما قسمتی از خانه را برای تو انشاالله وقتی که به خانه برگردی نگه داشته ایم .

این نامه با دست خط مریم نوشته شده که بهترین آرزویش دیدن و به آغوش گرفتن توست .

ترا بخدا برگرد تا ما هم طعم زندگی شیرین و بدون غم و غصه را بچشیم (ترا بخدا بیا) خداوند نگهدارت باشد . منتظر دیدارت هستیم .

قربانت مریم . دوستت دارم  و از طرف خانواده .

nosrati

<< انجمن نجات استان اردبیل ضمن تبریک میلاد با سعادت خانم فاطمه زهرا و روز مادر و طلب شفای عاجل برای اقای نصرتی (پدر اقای حافظ نصرتی )وتمامی مریضان و درد مندان ، امیدوار است که هرچه زودتر فرزندان اسیر در فرقه تروریستی رجوی آزاد و به آغوش گرم پرمحبت خانواده ها بازگردند.  ( آمین ) >>

 

 

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.