۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » پرونده
  • شناسه : 26245
  • 01 آگوست 2020 - 9:23
  • ارسال توسط :

سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در ابتدا طی اعلامیه‌های منتشره در نشریاتش، تجاوز عراق به خاک میهن را محکوم و اعلام آمادگی نمود نیروهایش را برای شرکت در جنگ علیه عراق و با موافقت مقامات کشور خواهد فرستاد و بدین ترتیب اولین موضع‌گیری‌های متناقض و فریب‌کارانه در رابطه با جنگ تحمیلی را شروع نمود.

علیرغم اینکه در ظاهر و در نشریات اعلام می‌نمود که در هماهنگی و با اجازه مسئولین امر اعضا در جبهه شرکت خواهند کرد ولی یک هفته بعد با اطلاعیه‌ای دیگر اعلام کرد که اعضای سازمان در جبهه جنگ در آبادان حضور دارند! کمی طول نکشید تا حدود یک ماه بعد رازهایی برملا شد و خبرهایی در حوالی پاییز ۱۳۵۹ منتشر شد مبنی بر اینکه حدود ۴۰ نفر از اعضای سازمان در آبادان به اتهام جاسوسی بازداشت شدند.

علیرغم دستگیری تعدادی از اعضا در جبهه‌های جنگ که به تهیه فیلم و گزارش و جمع‌آوری اطلاعات پرداخته و در مواردی اقدام به انبار سلاح می‌نمودند ولی سازمان اهداف اصلی خود را برملا نمی‌کرد و همچنان به فریب اذهان عمومی مبادرت می‌ورزید.

چندی بعد این اظهارات هم‌تغییر کرده و رجوی، جنگ و مقاومت ایران را «جنگ ارتجاعی و ناعادلانه نامید» و در تحلیل‌های درونی که به خورد اعضا می‌داد، گفت انگیزه ایران از این جنگ صدور انقلاب است.

او در طی سالها و پس از خروج از ایران در تحلیل‌های درون تشکیلاتی به اعضا می‌گفت: حکومت ایران از جنگ به‌مثابه سرپوشی بر مشکلات و مسائل داخلی و وضعیت نابسامان اقتصادی استفاده می‌کند و به این جنگ محتاج است و هرگز صلح نخواهد کرد. جنگ در دراز مدت باعث سقوط خواهد شد و زمانی دولت‌مردان ایران صلح را خواهند پذیرفت که در بن‌بست قرارگرفته و بدترین شرایط را داشته باشند. با صلح دولت ایران در متزلزل‌ترین وضعیت خود قرارگرفته و آن زمان بهترین موقعیت برای ما خواهد بود و سرنگونی محقق می‌شود او همچنین با حمایت دولت صدام می‌گفت عراق، با داشتن دولتی مردمی و سکولار به علت اینکه قدرت سازمان‌دهی دارد، می‌تواند در برابر جنگ مقاومت نماید و مشکلات را حل کند.

لذا سازمان مجاهدین از سال ۱۳۶۰ بنای فریبکاری‌هایش در رابطه با جنگ را مستحکم نموده و بالعکس آنچه اذعان می‌کرد ایران در پی سود و استفاده از جنگ هست، خود به دنبال بالاترین سو استفاده و به دست آوردن بهترین موقعیت از جنگ پیش‌آمده بود.

 رجوی در بحبوبه شرایط سخت و بحران جنگ در سال ۱۳۵۹الی ۶۰ با فریبکاری خود را  به بنی‌صدر نزدیک نموده و با به راه انداختن بحث‌های گمراه‌کننده ارتجاع و لیبرال در بیرون، درون تشکیلات می‌گفت بایستی بنی‌صدر را از حکومت جدا کرد و لذا با تمام انرژی به دنبال این فتنه بود.

سرانجام با ادامه تحولات در پایان سال ۱۳۵۹ و بهار سال ۱۳۶۰ با همسو کردن بنی‌صدر با خود و راه‌اندازی قائله‌ها و دسیسه‌های مختلف در سی خرداد سال ۱۳۶۰ بخشی از اهداف و نیات پلیدش را برملا و اعلان‌جنگ مسلحانه نمود. پس‌ازآن در ۷ مرداد ۱۳۶۰ همراه با بنی‌صدر که از ریاست جمهوری ایران معزول شد بود به فرانسه گریختند و فصل دیگری از خیانت و جنایت را شروع نمود.

با اعلام فاز نظامی و رو شدن چهره نفاق مجاهدین و فرار رجوی بساط شرکت در جبهه جنگ نیز برچیده شد؛ و اولین گروه‌ها از طریق کردستان روانه عراق شدند.

 این پایان ماجرا نبود. رجوی به علت داشتن خوی فرصت‌طلبی و خودشیفتگی مفرط  که عقده رهبری هم داشت در طی چهار پنج سال حضور در فرانسه با برنامه و توطئه‌های مختلف و راه‌اندازی شو انقلاب ایدئولوژیک همه رقبای درون تشکیلاتی خود را یکی‌یکی پس‌زده و یا به کشتن داد و خود را به‌عنوان رهبر مادام‌العمر و همیشگی سازمان مجاهدین قالب کرد. او در شکاف تخاصم بین ایران و عراق نهایتاً در سال ۱۳۶۵ به سرزمین عراق کوچ کرد.

درحالی‌که حضور سازمان مجاهدین در عراق با توجه به ساختار حکومت امنیتی و فاشیستی رژیم بعث صدام، به‌تنهایی برای اثبات وابستگی به حکام بعثی کافی بود، ولی وقایع اتفاق افتاده در طی سال‌های ۱۳۶۵ الی ۱۳۸۲ یعنی تا سقوط صدام و همکاری‌های گسترده و آشکار رجوی با دولت صدام بیش‌ازپیش رسوایی تاریخی و بین‌المللی را برای سازمان مجاهدین و به‌ویژه شخص رجوی در برداشت بطوریکه حتی بنی‌صدر و قریب به نود درصد نیروهای ضدانقلابی که تا سال ۱۳۶۵ عضو به‌اصطلاح شورای ملی مقاومت شده بودند یکی‌یکی از آن خارج‌شده و علیه حرکت رجوی مبنی بر رفتن به عراق و همکاری با دولت صدام موضع‌گیری نمودند آن عمل را خیانتی آشکار به مردم و کشور ایران می‌دانستند.

رجوی پس از رفتن به عراق بلافاصله فعالیت‌ها و همکاری‌های گسترده و تنگاتنگی را با دولت و ارتش صدام حسین شروع نمود. بطوریکه بارها بسیاری از کارشناسان و فعالان بین‌المللی مطرح می‌نمودند اعضای تعلیم‌دیده سازمان مجاهدین که موسوم به ارتش ازادیبخش شده بودند. درواقع امر بخشی یا جزئی ازلشگرهای عراق محسوب می‌شوند.

اعضا سازمان مجاهدین به دلیل ایرانی بودن، فعالیت‌های اطلاعاتی مختلفی را می‌توانستند به نفع دولت صدام انجام دهند آن‌ها شبکه‌های تماس بی‌سیمی و شنود، در اکثر مناطق مرزی را پوشش می‌دادند و اطلاعات قابل‌توجهی درباره اوضاع جنگ به دست آورده و در اختیار استخبارات عراق می‌گذاردند تا بتوانند هر چه بیشتر همکاری خود را با به اثبات برسانند

تا زمان عملیات فروغ جاویدان یعنی در طی دو سال و اندی حضور در عراق این رجوی بود که از سفره پهن جنگ بهره کافی برد و با تشکیل ارتش به‌اصطلاح ازادیبخش به خدمت صدام حسین درآمد.

ارتشی که قریب به نود درصد بودجه مالی و نظامی آن را صدام می‌پرداخت؛ و هر عضو سازمان در نزد دولت عراق دارای حقوق و سهمیه بود.

در طی سال‌های ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷ رجوی باقدرت تمام شروع به ساختن ارتش و جمع‌آوری نیروهایش از ایران و سایر کشورها نمود. در سال ۱۳۶۶ شروع به انجام سلسله عملیاتی با کمیت یک گردان تهاجم کننده (حدود ۵۰تا ۶۰ نفر) نمود و با آغاز سال ۱۳۶۷ دو فقره عملیات نسبتاً بزرگ به نام‌های آفتاب (در منطقه فکه) و چلچراغ (در شهر مهران) انجام شد که با حمایت کامل توپخانه و پشتیبانی ارتش صدام صورت گرفت. دراین‌بین ارتش ازادیبخش توانست به موفقیت‌های محدودی دست پیدا کند که این امر باعث بیش‌ازپیش غره شدن و یکه‌تازی او شد.

رجوی پس از رفتن به عراق در سال ۱۳۶۵ با فراخوان نیرویی به داخل و خارج ایران، نیروهایش را در عراق و کمپ اشرف جمع‌آوری نمود و در طی سال‌های ۱۳۶۶ الی ۶۷ مشتمل بر ۵۵۰۰ تا ۶۰۰۰ نفر در داخل عراق نیرو داشت. حدود یک‌چهارم نیروها را زنان تشکیل می‌دادند؛ که اغلب آنان نیز در طی گذراندن دوره‌های اجباری نظامی، آموزش‌های سنگین رزمی را طی کرده بودند.

در این برهه سازمان در همکاری کامل با دولت عراق بسر می‌برد؛ و سالانه کمک‌های مالی بالغ‌بر ۲۰ میلیون دینار در ماه از رژیم بعث عراق دریافت می‌کرد؛ که این مبلغ بعدها بسیار گسترده‌تر و بیشتر شد. هم‌چنین دولت عراق ارتش موسوم به آزادی‌بخش را زیرمجموعه یکی از لشکرهای خود می‌دانست و لذا سهمیه و یارانه‌های غذایی چون ارتش عراق به هرکدام از اعضا تعلق می‌گرفت. در آغاز کار، از طریق انبارهای ارتش عراق، جنگ‌افزارهای سبک و به‌ویژه سلاح‌های سبک، مسلسل‌های متوسط و مسلسل‌های سنگین و موشک‌اندازهای RPG و خمپاره اندازه‌های ۸۲ و ۱۲۰ میلی‌متری و در ادامه تانک و نفربرهای زرهی در اختیار آنان گذاشته شد؛ و به‌این‌ترتیب سازمان توانست در طی دو سال و نیم به یک ارتش زرهی تبدیل‌شده و به سلاح‌های سنگین بسیاری دست یابد؛ سلاح‌هایی که به‌طور متناوب یا از طرف عراق و یا از طریق حمله‌های مرزی به غنیمت گرفته‌شده و در اختیار قرار می‌گرفت. درنتیجه مجهز به تانک‌، نفربرهای زرهی و سلاح‌های توپخانه‌ای و موشک‌های ضدتانک هدایت‌شونده شدند.

شکل‌گیری عملیات فروغ جاویدان

 ازآنجاکه رجوی خوش خیالانِه تصور می‌کرد ایران هرگز صلح نخواهد کرد. با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران، به‌یک‌باره در بن‌بست سیاسی و نظامی شدیدی قرار گرفت و تلاطمی در درون اتفاق افتاد که منجر به تصمیم‌گیری شتاب‌زده برای عملیات به‌اصطلاح فروغ جاویدان شد. به دنبال آن وقایعی پیش آمد که سندی تاریخی بر دجالیت رذالت و نابخردی رهبر خود خوانده فرقه تروریستی منافقین شد.

او که با وقوع جنگ بین ایران و عراق از ۱۳۶۰ تا سال ۶۷ مستمراً یاوه‌سرایی می‌نمود که ایران از جنگ پیش‌آمده سود می‌برد و صلحی متصور نیست، بالعکس مشخص شد که خودش در شکاف جنگ و ایران عراق گذران می‌کرده است و با پذیرش قطع‌نامه مرگش فرارسیده بود.

سرانجام در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ دولت ایران، طی پیامی به دبیر کل ملل متحد اعلام نمود که جهت استقرار امنیت بر اساس عدالت، قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت ملل متحد را به‌طور رسمی پذیرفت.

و بازهم نشانه‌های نابخردی و  فرصت طلبی رجوی از اوضاع‌واحوال سیاسی که با قاطعیت می‌گفت ایران صلح را نمی‌پذیرد هویدا شد.

 رجوی که هست و نیست سازمانش را درگرو جنگ می‌دید از پذیرش قطعنامه توسط ایران و آتش‌بس پیش‌آمده، بیشترین صدمه و ضربه را خورد؛ به همین دلیل فوراً دست‌به‌کار شد. برای خارج شدن از این بن‌بست، توطئه دیگری را در سر پروراند و به فکر حمله گسترده‌ای باهدف به‌اصطلاح فتح تهران و سرنگونی افتاد. ازآنجاکه ارتش به‌اصطلاح آزادی‌بخش تماماً وابسته به دولت و ارتش صدام بود بدون اجازه مقامات عراقی اجازه و توان عملیات مستقلی را نیز نداشت. او از صدام حسین درخواست نمود در فرصت چندروزه‌ای که تا رسمی شدن پاسخ قطعنامه از طرف دولت عراق باقی است اجازه عملیاتی گسترده به او داده شود.

 دران زمان عراق که در همکاری با بسیاری از کشورهای اروپایی طرح حمله‌ی گسترده‌ای را داشت به دلیل پذیرش قطعنامه توسط ایران غافلگیر شده و بهانه برای اجرای نقشه‌های شوم خود را ازدست‌داده بود. دران میان یکی از راه‌های توطئه و خیانت جدید استفاده از سازمان مجاهدین بود. به‌این‌ترتیب با جلو انداختن ارتش آزادی‌بخش و با حمایت و پشتیبانی تسلیحاتی و قول حمایت هوایی، به انجام عملیات از طرف مجاهدین موافقت نمود.

رجوی به‌خوبی می‌دانست که این آخرین فرصت استفاده و بهره‌برداری از تخاصم و جنگ بین ایران و عراق است و پس‌ازآن دیگر چنین فرصتی پیش نخواهد آمد و دولت عراق هرگز دیگربار اجازه چنین عملیات آشکار و گسترده‌ای با ساز و برگ نظامی را نخواهد داد.

 لذا به همه اعضا و هوادارانی که در کشورهای اروپایی و آمریکا داشت فراخوان بازگشت به عراق داد و حتی افرادی هم که در عملیات های بین ایران و عراق اسیر شده و در اختیار آنان قرار گرفته بودند را نیز راهی جنگ نمود.

آماده‌سازی‌ها و اقدامات گسترده شبانه‌روزی شروع شد و در طی چند روز ظاهراً مقدمات کار فراهم شد.

– صدها دستگاه جیب لندکروز و لندکروز خریداری شد بطوریکه بازار عراق از بابت این معاملات دچار تنش‌های زیادی شد.

صدها دستگاه وانت‌های معروف به تک کابین و دوکابین که هنوز شماره‌گذاری نشده بودند برای نصب مسلسل‌های سنگین از نوع «ولادیمیر» و هم‌چنین انواع کامیون‌های باری به‌منظور نقل‌وانتقال  ده ها تن مهمات و تجهیزات در عرض دو سه روز خریداری‌شده و به قرارگاه مرزی موسوم به سردار منتقل شد.

انواع سلاح‌ها، تجهیزات و مهمات خشکبار و کنسرو از سوله‌های ارتش عراق روانه قرارگاه اشرف شد.

دستورات هماهنگی درباره طرح‌ها و اقدامات عملیات، در مدت‌زمان بسیار محدودی از طرف عراق نیز صادر شد.

یک پادگان ویژه عملیات در قرارگاه سپاه دوم عراق، در «منصوریه الجبل» واقع در جاده «بغداد- خانقین» بازگشایی گردید.

نیروهای مسلح زمینی و هوایی عراق، به حالت آماده‌باش درآمدند؛ و مأموریت‌های مشخصی برای نیروهای هوایی و هوانیروز به‌منظور پشتیبانی از عملیات تعیین گردید و اهداف از طریق عکس‌های هوایی و اطلاعات استخباراتی شناسایی‌شده و تحویل فرماندهان عملیاتی شد.

در روز عملیات رجوی به قرارگاه عملیاتی «منصوریه الجبل» منتقل گردید. سرلشکر «فاضل البراک»، سپهبد «صابر الدوری» و سرلشکر ستاد «وفیق سامرایی» و «سید احسان محمد جاسم الدیری» «مدیر کل سرویس‌های اطلاعاتی و مسئولان شعبه ترکیه و ایران، برای پیگیری اوضاع نیز به آن قرارگاه منتقل شدند.

مسیر عملیات از مرز خسروی – قصر شیرین-کرند – اسلام‌آباد غرب و سپس کرمانشاه تعیین‌شده بود که نیروها با سرعت تمام و از طریق جاده آسفالته با عبور از مناطق کوهستانی بسیار صعب‌العبور گذشته و به کرمانشاه و سپس همدان و تهران می‌بایست می‌رسیدند. جاده «قصر شیرین-تنگه پاطاق- اسلام‌آباد» بسیار صعب‌العبور بود و در شهر اسلام‌آباد یک پادگان دائمی متعلق به یکی از تیپ‌های لشکر ۸۱ زرهی وجود داشت. منطقه حدفاصل بین اسلام‌آباد و کرمانشاه (که در فاصله ۱۷۵ کیلومتری مرزهای عراق قرار دارد) شامل رشته‌کوه‌های موازی است که از جاده اصلی عبور می‌کند و زمینی به مساحت ۸ تا ۱۵ کیلومتر بین هر دو رشته‌کوه وجود دارد؛ که دشت حسن‌آباد دران واقع‌شده بود.

 برای تسهیل عملیات، ارتش صدام از دو سه روز قبل برای کاستن از حجم نیروهای ارتش ایران در غرب، اقدام به تک وسیعی در خرمشهر کرد و سپس با حمله گسترده و اجرای آتش سنگین در منطقه سر پل ذهاب و صالح‌آباد، این مناطق را به تصرف درآورد. تا با این عمل، راه ورود سازمان از جبهه غرب را هموار نماید.  و در اولین ساعات هجوم نیروهای سازمان، برای پشتیبانی در چندین نوبت، اقدام به بمباران هوایی خطوط مرزی نمود.

 پیشبرد عملیات با حرکت سریع از مرز به سمت عمق خاک ایران با تانک‌های کاسکاول (دارای چرخ‌های لاستیکی) و سرعتی معادل ۱۲۰ کیلومتر در ساعت بود. مرحله اول تسخیر چندین شهر مرزی تا رسیدن به کرمانشاه بود و پس‌ازآن با واردکردن ۱۳ تیپ نیروی رزمی رسیدن به تهران،و اشغال مراکز مهم در طرح و برنامه قرار داشت.

 در این عملیات همه افراد رده‌بالای سازمان، نظیر مهدی ابریشمچی، مهدی برائی، محمود عطایی، محمد حیاتی، ابراهیم ذاکری، مهدی افتخاری و …. تمام نیروهای مستقر در عراق و حدود ۱۰۰۰ نیروی اعزامی از خارج کشور شرکت تا تاریخ ۳مرداد آماده و روانه مرزهای عراق شدند. به‌اصطلاح ۲۵ تیپ که هر تیپ به‌طور متوسط شامل ۲۰۰ نفر بود و حدود ۱۰۰۰ هزار نیروی پشتیبان در این عملیات شرکت داشتند.

برای هر محور به‌تناسب اهمیت مأموریت، دو یا چند تیپ در نظر گرفته‌شده بود. فرماندهان محورها و مأموریت آن‌ها عبارت بودند از :

۱- مهدی برائی، فرمانده محور اول و مسئول تسخیر اسلام‌آباد

۲- ابراهیم ذاکری، فرمانده محور و مسئول تسخیر باختران

۳- محمود مهدوی، فرمانده محور سوم و مسئول تسخیر همدان

۴- مهدی افتخاری، فرمانده محور چهارم و مسئول تسخیر قزوین

۵- محمود عطایی با معاونت مهدی ابریشم چی، فرمانده محور پنج و مسئول تسخیر تهران.

علاوه بر محورهای فوق، ثریا شهری مسئول کل تدارکات، محمدعلی جابرزاده انصاری مسئول تبلیغات، محمد سید المحدثین مسئول امورات سیاسی و دیپلماسی انتخاب‌شده بودند.

(از اسامی فوق تا کنون  ابراهیم ذاکری ،محمود مهدوی معروف به قائم شهر، مهدی افتخاری و محمدعلی جابرزاده انصاری  به علت سرطان به درک واصل شده اند.)

قبل از شروع عملیات جلسه‌ای عمومی برای توجیه و فریب نهایی نیروها برگزار شد و در طی این نشست رجوی با خدعه و نیرنگ در بخش‌هایی از سخنانش گفت عملیات باهدف فتح تهران انجام می‌شود؛ و «نتیجه هر چه که باشد مبارک است و پیشاپیش پیروزی آن را تبریک می‌گویم.» این عملیات مقدس است و بایستی به هر قیمت انجام شودـ وی در این جلسه با ترسیم وضعیتی مطلوب از حمایت‌های مردم در داخل کشور، حرکت ارتش را مشابه حرکت گلوله برفی در کوهستان تصویر کرد که هر چه به سمت عمق حرکت می‌کند درشت‌تر شده و درنهایت با پیوستن مردم! بهمن عظیمی را به وجود می‌آورد و به‌وسیله آن حکومت ایران سرنگون خواهد شد! وی گفت نیروهای ما آن‌طرف مرزها هستند و به محض ورود ما آن‌ها به ما خواهند پیوست. عملیات به حالت غافلگیری است و نیروها با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در جاده آسفالته به سمت کرمانشاه و سپس همدان و نهایتاً تهران پیش می‌روند.

اما آنچه درواقع امر اتفاق افتاد ارتش رجوی را درهم‌پیچیده و برای همیشه در هم شکست. نه‌تنها خبری از پیوستن مردم نبود، بلکه مردم ایران برای مقابله با ارتش رجوی و دفاع از خاک میهن به ارتش ایران پیوستند؛ و باقی‌مانده مجاهدین شکست‌خورده به عراق برگشتند تا برای یک دوران طولانی دیگر اسیر قدرت‌طلبی فرقه رجوی باشند.

 در روز سه مرداد عملیات از سمت مرزهای غربی ایران شروع‌شده و یگان‌های رزمی با پشتیبانی توپخانه و نیروی هوایی کشور عراق پیشروی را آغاز نمودند. یگان‌ها با سرعت و از طریق جاده آسفالته به سمت عمق پیش می‌رفتند. در طی مسیر با غافلگیری ابتدا شهرهای کرند و اسلام‌آباد تسخیر شد. ولی چون هدف تا تهران ترسیم‌شده بود اکثر نیروها از این شهرها گذر کردند تا به‌سرعت خود را به کرمانشاه و سپس به تهران برسانند. پس از ۱۵۰ کیلومتر پیشروی و عبور از گردنه پاتاق در مسیر کرمانشاه به دشت وسیعی به نام حسن‌آباد در نزدیکی کرمانشاه رسیدند. گردنه بعدی «چهارزبر» بود و جاده آسفالته از میان این دشت و گردنه عبور می‌کرد. تا به کرمانشاه برسد. در اینجا بود که یکی از برگ‌های دیگر تاریخ ایران رقم خورد؛ و سازمان و گروهی فرقه‌گرایانه که به نام اسلام و قران و با فریفتن هزاران جوانان ایرانی و با اتحاد با کشور دشمن و در کنار آنان دست به حمله علیه کشور خویش زده بود؛ و خود را مدعی آزادی و انقلابی جا می‌زد رسواشده و سرانجام در روز ششم مرداد پس از سه روز خواب‌وخیال به گل نشست و تار و مار شد

 افراد ارتش آزادی‌بخش رجوی بین دشت حسن‌آباد و بین دو گردنه محاصره شدند و حتی یک نفر هم از گردنه دوم نتوانست عبور کند! حدود ۳۰۰۰ نفر کشته شدند ۱۰۰۰ نفر زخمی شدند و چند صد نفر باقیمانده عقب‌نشینی نمودند که اکثر آنان نیز در بین راه و هنگام برگشت کشته و مجروح شدند بسیاری از افراد باقیمانده که بشدت روحیه خود را ازدست‌داده بودند. نتوانستد به عراق برگردند. تعداد زیادی اسیرشده و تعدادی در کوه و دشت آواره شدند و اقدام به خودکشی نمودند و تعدادی هم به سمت برخی شهرها روانه شدند بسیاری از زخمی‌ها را نتوانستند منتقل کنند و درصحنه جنگ و بین راه کشته شدند؛ و تنها چند صد نفر به خاک عراق برگشتند.

ارتش ایران در روز سوم، با این عملیات غافلگیری که مرصاد نامیده می‌شد، نیروهای سازمان را با یک شکست بزرگ نظامی و دادن تلفات زیاد مواجه نمود. این عملیات با ابتکار ارتش ایران و در چند ساعت باعث درهم شکستن همه رؤیاهای کشورگشایی رجوی شد. او که می‌خواست با ارتش تربیت‌شده‌اش در کشور عراق و با حمایت دولت صدام کشور ایران و تهران را فتح کند این آرزو را با خود به پستو و نهان گاهش و بعد هم به گور برد تا درس عبرتی برای همه دغل‌کاران و مدعیان دروغین آزادی و انقلابی گری باشد.

بدین شرح بود که در تاریخ ۳/۵/۱۳۶۷ مقارن ساعت ۳۰: ۱۴ ارتش ازادیبخش با حمایت لجستیکی کامل ارتش عراق عملیات خود را با حمله زمینی از طریق سر پل ذهاب و از جنوب گردنه «پاطاق» (نزدیک سر پل ذهاب) آغاز و به طرف شهر «کرند غرب» پیشروی را شروع نمود. پس از عبور از خط مرزی با استفاده از خودروهای وانت که بر روی آن‌ها مسلسل‌های سنگین نصب‌شده بود و همچنین با استفاده از نفربرهای زرهی و زره‌پوش‌های چرخ‌دار روسی و فرانسوی۱PMP و بنهارد و ۶۰PTR، پیشروی مکانیزه شروع شد. در اولین حمله حدود ۲۵۰۰ نیروی مسلح زن و مرد حضور داشتند و هم‌زمان هواپیماهای جنگی «میگ ۲۳» و «میراژ اف یک» عراقی جهت جلوگیری از دخالت احتمالی نیروی هوایی ایران، اقدام به پروازهای گشتی و برقراری پشتیبانی هوایی می‌نمودند.

 پیشروی‌های اولیه سبب شد، از کرند تا شهر اسلام‌آباد واقع در ۱۰۰ کیلومتری مرز به دست نیروهای سازمان بیفتد حدود ساعت ۳۰: ۱۸، روز سه مرداد مناطق شهر کرند غرب و سپس اسلام‌آباد تصرف شد و با غافلگیری نیروهای موجود در شهر پادگان،مناطق و موقعیت‌های حساس ظرف مدت کوتاهی به اشغال درآمدند پس‌ازآن نیروهای بعدی با بهره‌گیری از موفقیت‌های موقتی به‌دست‌آمده، در چهارچوب برنامه تعیین‌شده برای دستیابی به شهر کرمانشاه و تهران، حمله دوم را آغاز نمودند و با استفاده از تانک‌های کاسکاول چرخ‌دار در جاده اسلام‌آباد به‌طرف کرمانشاه حرکت کردند اما در منطقه حسن‌آباد (۲۰ کیلومتری اسلام‌آباد) با برنامه‌ریزی و رسیدن یگان‌های ارتش ایران، متوقف شدند و در فاصله ۲۰۰ متری در ارتفاعات «چهارزبر» درگیری شروع شد. نیروهای محدود موجود ارتش ایران توانستند تا هنگام آمادگی و تجمع سایر نیروها در محور عملیات، ارتش به‌اصطلاح آزادی‌بخش را زمین‌گیر و خطوط ارتباطی آن‌ها را در چند نقطه قطع کنند و در همان ابتدای کار، حداقل ۱۰۰۰ نفر کشته و زخمی شدند. سه روز درگیری در این منطقه ادامه داشت و رجوی فرمان می‌داد به هر قیمت بایستی از تنگه عبور کنید به خاطر همین نیروهایش سه بار اقدام به حمله نمودند که هر بار با شکست و تلفات سنگینی مواجه شده و توان پیشروی حتی یک متر نداشتند. در اوایل صبح روز ۵ مردادماه، ۳ دستگاه از خودروها، موفق شدند تا وسط تنگه پیشروی کنند که خودرو اولی به‌طور کامل منهدم شده و دو خودروی دیگر متوقف‌شده و تمام سرنشینان آن‌ها کشته شدند. همچنین در همان تاریخ، تعدادی نفربر، اقدام به حمله و حرکت نمودند که آن‌ها نیز با مقابله مواجه و اغلب آن‌ها منهدم شده و بقیه مجبور به عقب‌نشینی شدند.

از سمت دیگر در بعد ازظهر روز ۴/۵/۱۳۶۷ با محاصره شهر اسلام‌آباد، پاک‌سازی و آزاد شدن شهر و مسدود نمودن راه فرار نیروها انجام شد و نیروهای ارتش ایران، سه‌راه اسلام‌آباد- کرند را قطع کرده و آن‌ها را از دو سمت به محاصره درآوردند.

توقف نیروها در گردنه حسن‌آباد (بین اسلام‌آباد- باختران)پس از ۳ روز با شکست نیروهای ارتش آزادی‌بخش به پایان رسید و، در روز پنج‌شنبه ۶ مردادماه، ۱۳۶۷ ارتش ایران با عملیات «مرصاد» طی چندین ساعت، صدها تن را کشته و باقیمانده را مجبور به عقب‌نشینی و فرار نمود؛ و بالاخره رجوی در ساعت ۱۱ دستور عقب نشینی داد.

در هنگام عقب نشینی نیز عملیات، هوانیروز با اعزام هلی کوپترهای کبرا و نیروی هوایی با بمباران، به بقیه اعضا و ادوات تلفات فراوانی وارد ساختند و کار را نهایی کردند.

در این عملیات، حدود ۳۰۰۰ نفر کشته و حدود ۱۰۰۰ تن مجروح شدند. تعداد زیادی از فرمانده هان محور ها ازجمله محمدعلی معصومی غلامرضا پورآگل، مهدی کتیرایی مهین رضایی و چند فرمانده تیپ در بین کشته‌شدگان بودند. حدود ۵۰۰ تن نیز در منطقه متواری بودند که جنازه ۵۰ تن از آنان که زخمی بوده یا در درگیری کشته‌شده بودند، درراه برگشت باقی ماند. همچنین ده‌ها تن به اسارت درآمدند که در میان آنان، برخی از فرماندهان و اعضای رده‌بالای سازمان نیز وجود داشتند.

پس از شکست در این عملیات رجوی که در طول تاریخ حیات ننگینش انتقادی را قبول نکرده همچنان مسئولیتی نپذیرفت و در جلسه جمع‌بندی ۱۸۰ درجه هدف را عوض کرده و چنین استدلال کرد:” عملیات فروغ جاویدان تضمین‌کنندۀ حضور ما و درواقع بیمه‌نامۀ حضور ما در عراق بود، چراکه یک توطئۀ استعماری-ارتجاعی در پیش بود که شعار صلح را بر سر مقاومت بکوبند و ما را در زیر همان شعاری که می‌دادیم نابود کنند؛ اما فروغ جاویدان بیمه‌نامه ایست برای ما برای اینکه اثبات کردیم که ارتش آزادی‌بخش زائدۀ جنگ نیست و می‌تواند مستقل از عراق به عملیات خود ادامه دهد!

درحالی‌که عملاً مشخص شد اول ارتش آزادی‌بخش زائده جنگ بود و بدون اجازه عراق هیچ عملیاتی برای سازمان مجاهدین امکان‌پذیر نبود و دوم عملیات فروغ جاویدان عملیات مستقلی نبود چراکه دولت عراق بطورکامل پشتیبان بود. و طرح‌ریزی‌های عملیات گام‌به‌گام با هماهنگی و کمک دولت عراق انجام‌شده بود.

این عملیات که یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات تاریخی رجوی و در حد خودش فاجعه بود، به دلیل خودخواهی مفرط و جاه‌طلبی و خودشیفتگی و خرفتی رجوی که تصمیمات اصلی را همواره خودش می‌گرفت، باعث شکست سنگین در عملیات، زوال و به گل نشستن ارتش به‌اصطلاح آزادیبخش شد.

حدود۶۰ تا۷۰ درصد اعضا و فرماندهان بالای سازمان کشته‌شده بودند. ساختار نظامی ارتش به‌کلی آسیب‌دیده و طرح سرنگونی هم کاملا شکست‌خورده بود؛ و از بهمن عظیم توده‌های پشتیبانی‌کننده هم خبری نبود. اعضای باقیمانده به چشم دیده و حس کردند که پشتوانه مردمی به دنبال دولت ایران است و نه سازمان. اشتباهات و نواقص نظامی و برآوردهای غلط فرماندهی ارتش،یعنی رجوی نیز که جای خود داشت. و از آن زمان ریزش تاریخی نیروها و شکست‌های پی‌درپی و قفل شدن در کشور عراق شروع شد.

اکثر نفرات باقیمانده دچار تناقضات زیادی از این تصمیم رجوی شده و استراتژی و عملکرد وی را زیر علامت سؤال بردند. مهم‌ترین نکته همراهی با یک دشمن بیگانه بود که ۸ سال کشور ایران را مورد تاخت‌وتاز قرار داده و از هیچ جنایتی در این راه فروگذار نکرده بود و نکته دوم این سؤال بود به چه دلیل هم‌وطنان و انسان‌هایی که از یک آب‌وخاک بوده‌اند بایستی در برابر هم قرارگرفته و به ریختن خون هم بپردازند شاید این سنگین‌ترین و وحشت‌انگیزترین کار رجوی بود که در طول سال ها حکم به آن می‌داد و هیچ‌گاه در برابر هیچ مرجع قانونی بخشوده نخواهد شد که چگونه با تشکیل چنین سازمان فرقه‌ای افراد را به جایی رساند که برادر در مقابل برادر و هم‌وطن خود ایستاده و دسته به اسلحه برده و بالاتر از آن در کنار دشمن سرزمینش وارد جنگ و نبرد با سرزمین خود شود…! با این وضعیت پیش‌آمده که روحیه افراد باقیمانده نیز ازدست‌رفته بود. رجوی با دجال گری جدیدی جلسات جمع‌بندی و به‌اصطلاح انقلاب ایدئولوژیک و تنگه و توحید راه انداخت.

وی ابتدا یک جلسه ۵ روزه و سپس سلسله نشست‌هایی به نام تنگه و توحید برپا نمود که علت به هدف نرسیدن عملیات را به گردن اعضا بیندازد. به علت اینکه با محاسبات و برآوردهای نظامی مقصر اصلی رجوی بود ولی او هیچ‌گاه خود را مقصر ندانست و علت شکست را به گردن کشته‌ها و مجروحین و باقیمانده انداخت و گفت آنان خوب نجنگیده‌اند. دران جلسات بشدت تلاش می‌نمود که به افراد القا کند که تمام محاسبات یک جنگ بحث‌های کمیت افراد و ادوات نظامی و سلاح نیست بلکه کیفیت مهم است که با اتکا بر آن می‌توان پیروز گردید و صراحتاً دران سلسله نشست‌ها علت اصلی شکست را نه نظامی، بلکه ضعف‌های ایدئولوژیکی افراد برآورد نمود. مریم رجوی در این جلسات ادعا کرد، مجاهدین به‌اندازه کافی خالص نبودند و لیاقت پیروزی را نداشتند. او گفت، رهبری هر آنچه می‌توانسته انجام داده، اما پیروان او، به وی خیانت کرده‌اند و همان افرادی هم که مرده بودند اذهانشان غرق مسائل دیگری، مثل همسرانشان، بچه‌هایشان و خانواده‌هایشان بوده!

او که باعث به کشتن دادن هزاران نفراز دو طرف بود. راهی جز این نداشت که گناهان را به گردن بقیه بیندازد و فریبکارانه همه را به‌جز خودش مقصر اصلی شکست جلوه دهد.

او در جلساتی سلسه‌وار تا آنجا پیش رفت که اعضا باقیمانده را مجبور می‌کرد اعتراف کنند به رجوی خیانت کرده‌اند و آن‌ها را تحت‌فشار می‌گذاشت که بگویند تلاشی برای پیروز شدن نکرده‌اند. او گفت آن‌هایی هم که کشته شدند، به‌اندازه کافی ایدئولوژیک نبودند (بخوانید اسیر فرقه نبودند) و برای اهداف و انگیزه‌های خودشان می‌جنگیدند، انگیزه‌های شخصی، عشق و انتقام یا هر چیز دیگر. بنابراین وی گفت، آن‌هایی که دران عملیات کشته شدند از فاز ایدئولوژیک عبور نکرده و برای اهداف رجوی نجنگیده‌اند این‌ها مقدمات بحث‌های به‌اصطلاح ماجراجویی و فشار دیگر رجوی بر اعضا به نام نشست انقلاب درونی شد که پس‌ازآن سازمان را به سمت یک فرقه کامل پیش برد.

پس ‌از آن عملیات، بین عراق و ایران پیمان آتش‌بس امضا گردید و بعدها پیمان صلح نیز بسته‌شده دولت صدام سرنگون شد؛ و مرزها، برای عبور ارتش فرقه رجوی به‌صورت متمرکز و ایجاد جنگی دیگر برای همیشه بسته شد؛ و رجوی و اعضای باقیمانده شکست‌خورده‌اش سرانجام از کشور عراق اخراج شدند و رجوی با خواری و ذلت تمام از ترس محکومیت و دادگاه عدالت برای همیشه خود را پنهان و زنده بگور نمود.

تهیه و تنظیم از: مریم سنجابی

انتهای پیام / فراق

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.