۞ حضرت علی (ع) :
منافقین به رنگ های گوناگون در می آیند و فتنه های گوناگون به پا می کنند. (نهج البلاغه خطبه 194)

موقعیت شما : صفحه اصلی » پیام خانواده
  • شناسه : 25960
  • 06 جولای 2020 - 10:22
  • ارسال توسط :

فریبا علیزاده نیاری با انتشار یک نامه عاشقانه به عموی اسیر خود در فرقه رجوی از دردِ فراق و غمِ سال ها بی خبری نوشت و خواستار اطلاع از وضعیت سلامتی وی شد.

به گزارش فراق به نقل از انجمن نجات مرکز استان اردبیل، فرقه تروریستی رجوی به عمد از برخی اعضای خود اطلاعات نادرست منتشر می کند تا خانواده ها از پیگیری وی خسته شده و هر طور که می خواهد با این عضو برخورد کند. رحمت علیزاده نیاری یکی از این اعضاست که فرقه اعلام کرده در سال ۱۳۸۰ کشته شده اما این موضوع در حالی است که بنا بر اظهارات بسیاری از جدا شده های فرقه آنها پس از تاریخ عنوان شده با وی گفت و گو کرده اند.

فریبا برادرزاده رحمت علیزاده نیاری پس از سال ها بی خبری با حضور در دفتر انجمن نجات استان اردبیل در جست و جوی حقیقت بوده و به این بهانه یک نامه عاشقانه به عموی خود نوشته است که در زیر می خوانید:

«سلام عمو، من فریبا هستم. برادرزاده ات. الان ۳۸ سالمه و هیچ وقت هم فراموشت نکردم. همیشه دل تنگت و مشتاق دیدنت بودم. ای کاش بودی. ای کاش کنارم بودی و تو بزرگم می کردی. دختر تو می شدم. البته دخترت هستم. این را بدان اینجا منتظرت هستیم. عمو جانم تا به حال با تو صحبت نکردم. نامه ننوشتم. خیلی کوچیک بودم که رفتی. رفتنت یادم است. با حسرت نگاهت می کردم. مامانم داخل یک زنبیل داشت برایت وسایل می گذاشت، چیزی که یادم می آید آبگوشت و گوشت کوبیده بود؛ دوست نداشتم البته هنوز هم دوست ندارم، ولی بغل تو نشسته بودم. تو بغلت از دست تو می خوردم. یادمه لقمه می گذاشتی دهنم، لقمه های گوشت کوبیده بود. من هم با عشق می خوردم، خیلی دوستت داشتم. اگر زهر هم می دادی می خوردم از بس دوستت داشتم. فقط همین ها یادم می آید. بعد از آن فقط همیشه حرف تو بود. مامانم همیشه ناراحت است و می گوید من باید او را تو خونه نگه می داشتم و نمی گذاشتم برود نیار، آنجا حتما باز اذیتش کردند فراری شد. راستی عمو بعد از رفتنت یه داداش دیگم هم به دنیا اومد، اسمشم مسعود و الان ۳۰ساله است.
عمو خلاصه برای پیدا کردنت دیروز رفتم انجمن نجات. راستش چند وقت پیش در یک سایت زده بود فوت شدی، عکستم بود. من باور کرده بودم و خیلی گریه کردم. خیلی هم نا امید شدم. بیشتر از هر چیزی برای خودت ناراحت شدم که جوانیت نابود شد وهیچی از زندگی ندیدی و دور از وطن و خانواده برای همیشه رفتی. خیلی غصه خوردم تا اینکه دیروز دلمو به دریا زدم و رفتم انجمن نجات. آنجا به من گفتند که زنده ای. این بار از شادی گریه کردم. هزار بار شکر که هستی. خیالم راحت شد، خیلی زیاد امیدوار شدم.
عمو جان در انجمن نجات گفتند که به ما کمک می کنند تا تو را از آنجایی که هستی رها کنند و هر جا خواستی بری اونجا زندگی کنی. البته اگر ایران برگردی از تو حمایت هم می کنند؛ چه برگردی ایران چه کشوری دیگه فقط می خواهیم آزاد بشی و با سلامتی به زندگی ادامه بدهی. من هم هر کاری از دستم بر بیاد برای زندگی و آزادیت انجام می دهم. نگران مسائل مالی هم نباش همه چیز را حل می کنیم تا راحت زندگی کنی. می خواهم بدانی خانواده ای داری که فراموشت نکردند و دختری داری که یک دنیا دوستت دارد.
عکس های قدیمی ات همیشه داخل آلبوم عکس های یادگاری من هست. برای خودت هم می فرستم تا ببینی:

عکس جدید خودم را هم می فرستم تا ببینی چقدر بزرگ شدم. برای رهایی تو تلاش خواهیم کرد.»

انتهای پیام

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود.