بازهم بوی غریبانه عید برای خانواده های چشم انتظار

«برادران دلسوخته ای که نام برادرشان را روی بادکنک نوشتند و به سوی مقر فرقه فرستادن تا فریاد دل شکسته شون به گوش عزیزشان برسد ولی افسوس که حتی بادکنک آنها را به ترس انداخت»بازهم بوی عید و بهار می رسد. بوی سرسبزی و نشاط و ایران سربلند همچون همیشه خودرا برای رسیدن بهار آماده می کند.
پیش ازجشن بهار جشن چهارشنبه سوری رو در پیش داریم. جشن سنتهای دیرین ایرانی که ریشه در آداب و سنن ما دارد.
درتدارک هستیم شبی خاطره سازداشته باشیم. خاطراتی از چهارشنبه سوری های غریبانه خانواده های ایرانی دلسوخته در فراق دلبندانشان را یاد آور می شویم که نشان ترس و واهمه دارد.
برادران دلسوخته ای که نام برادرشان را روی بادکنک نوشتند و به سوی مقر مجاهدین فرستادن تا فریاد دل شکسته شون به گوش عزیزشان برسد ولی افسوس که حتی بادکنک آنها را به ترس انداخت و افترا زدن که گازهای سمی در بادکنکها بوده، چه طرز فکر عجیبی! مگر ممکن است خانواده به اشتیاق دیدن فرزندش به فرسنگها راه دور برود (عراق) و اینچنین مورد تهمت قرار بگیرد.
در سنت ما رسم براین است که آتش شعله ور کنند و دراطراف آتش لحظاتی شاد باشند ولی باید پرسید آیا این آتش سوزی برچوب خشک رواست یا بر بدن عزیزان ما!
آتشی که برجان فرزندان ما انداختند وطی یک سری عملیات های انتحاری مجبورشان کردند خودسوری کنند تا بلکه بتوانند به اهداف شوم خود برسند.
ندای آزادی سر می دهند و در هر مناسبتی نوید بازگشت به ایران می دهند. ماه بهمن گذشت و آرزوهای سردشان زیر بهمن پوچ وبی اساس تخیلاتشان مدفون شد ولی هنوز باورشان براین است که قدرتشان پابرجاست. هرچند خودشان بخوبی می دانند هرگز آنچه می پندارند عملی نخواهد شد.
میدانند حرفهایشان همچون آتش شب چهارشنبه سوری هاست.
آتشی فروزان که گهی شعله می کشد و نهایتش به خاکستر می نشیند.
سالهای سال است که آتش دل مادران و پدران شعله وراست و خاموش نمی شود هرسال شعله اش داغ تر وفروزان تر است.
چه جانسوز است لحظه ای که مادری در خیالش فرزندش را می بیند که کنار آتش او را درآغوش گرفته…
در همین حوالی یادی شود ازدوستانمون که خواسته یا ناخواسته درآتش فرقه ای سوختند که پایه واساس آن دروغ و مکر و وعده های مکرر و پوچ بود. در هر مناسبت ملی ایرانی ساعتها نقشه کشیدند و کنفرانس گذاشتند وشعار آزادی سردادند.
آزادی …
باید ازشون پرسید آزادی از نظر شما چیست ؟
آزادی یعنی پدر سمیه آرزوی در آغوش گرفتن سمیه رو داشته باشه؟
آزادی یعنی ….
مادری دل سوخته ساعتها و ماهها از زندگی خود را پشت سیم های خاردار مقر اشرف اشک بریزه و محمد اصلان رو صدا بزنه و جوابی نشنوه!
آزادی یعنی …
برادران وخواهران ما اونجا حبس باشند و بازبچه دست وطن فروشانی باشند که فقط هدفشون حفظ جون خودشونه و بخاطر یک بازداشت کوتاه مدت عزیزان ما را وادار به خودسوزی میکنند.
چهارشنبه سوری امسال مان را نیز بدون حضور عزیزانمان خواهیم گذراند به امید روزی که دیگر قاب عکس عزیزانمان در دست مادرانمان کنار آتش این شب وکنار سفره هفت سین مان نباشد.
به امید روزی که برادرانمان در کنارسفره های عیدمان باشند و باهم سنتهای اصیل ایرانی مان رو جشن بگیریم.
من خواهر محمد بقایی به نیابت اعضای خانواده ام و خانوادهای محترم خراسان رضوی که دلبندانشان در اسارت فرقه هستند جشنهای نوروز باستانی رو به عزیزانمون تبریک می گم وامیدوارم به زودی این شادی ها رو در کنار برادران وخواهرانمون داشته باشیم.

انتهای پیام / انجمن نجات مرکز خراسان رضوی

feraghnews.ir

فراق ، صدای رسای خانواده های اسیران فرقه رجوی است. کانال: feraghnews@

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.