کمین‎گاه الهی در نگاه رزمنده های عملیات «مرصاد»

پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران، عراق را در بن‎بست سیاسی و نظامی شدیدی قرار داد و توطئه‎های وسیعی را که از جانب استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی تدارک دیده شده بود، نقش بر آب کرد و بر گروه‎ها و عناصر به اصطلاح اپوزیسیون نیز شوک شدیدی را وارد ساخت. در این میان منافقین به عنوان تنها گروهی که همه حیثیت و هستی سازمان خود را در گرو جنگ نهاده بودند، بیشترین صدمه و لطمه را از پذیرش قطعنامه توسط ایران متحمل شدند؛ و برای خروج از بن‎بست توطئه‎ای که مأموریت اجرای آن را به عهده داشتند به مرحله اجرا درآوردند.

عملیات فروغ جاویدان که از آن به عنوان خودکشی دسته جمعی منافقین یاد می‎شود، بگونه‎ای برنامه‎ریزی شده بود که با بهره‎گیری از ۲۵ تیپ و اندکی بیش از پنج هزار نیرو در ۵ مرحله و در ظرف ۳۳ ساعت خود را به تهران برسانند. آنها بدون کوچک‎ترین شناخت و تحلیلی نسبت به وضعیت داخلی ایران و صرفاً تحت تأثیر دروغ پردازی‎ها و عوام‎فریبی‎های سران خود وارد ایران شدند.

محمدحسین پورآلاجل (رزمنده عملیات مرصاد)

بعد از این که ما قطعنامه را پذیرفتیم، اینها آمدند به وسیله عراق تجهیز شدند و آماده شدند که به اصطلاح ضربه نهایی خودشان را به ما بزنند و این زمانی بود که روز دوم مرداد ماهی که خود عراق اطلاعیه صادر کردند که ما شهرهای گیلانغرب، صالح‎آباد و در جنوب بسیاری از شهرهای تصرف شده را خالی کردیم؛ از آن طرف از محور قصرشیرین و سرپل‎ذهاب در روز سوم مرداد ماه ساعت ۵/۲ بعدازظهر به وسیله نیروهای عراقی و آتشبارهای آنها شروع به کوبیدن شهرهای سرپل‎ذهاب و قصرشیرین کردند و زیر آتش آنان منافقینی که با حالت ۲۵ تیپ و چیزی نزدیک به ۵ هزار نفر با ۱۲۰ تانک عراقی، ۴۰۰ نفربر عراقی، ۱۰۰۰ کامیون که اینها همه وسایلی بود که خود عراقی‎ها در اختیار منافقین گذاشته بودند، وارد شهر سرپل‎ذهاب و قصرشیرین شدند که کسی ساکن نبود. در عرض یک ساعت، شاید تا ساعت ۴ تا ۵/۴ بعدازظهر هر دو شهر سقوط کرد.

صدرالله بابلی (فرماندار شهرستان اسلام‎آباد غرب، رزمنده دفاع مقدس)

آغاز عملیات تحت عنوان «فروغ جاویدان» علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی بودند و عملیات را در سوم مرداد ماه سال ۶۷ از منطقه خسروی به سمت قصرشیرین، سپس سرپل‎ذهاب و بعد از آن کرند غرب و در نهایت اسلام‎آباد غرب آغاز کردند.

محمدحسین پورآلاجل (رزمنده عملیات مرصاد)

تا این که اینها آمدند سر دوراهی، در واقع به طرف کرند غرب و یک راهی هم به طرف پادگان ابوذر منطقه قلعه شاهین که بسیار منطقه حساسی هم هست در آنجا، مخصوصاً پادگان ابوذر، دو تیپ خود را آنجا مستقر کردند در دشت قلعه شاهین و ۲۳ تیپ دیگر را به وسیله خود نیروهای عراقی و حتی با هلیکوپتر سران اینها را تا کرند غرب، شهری که سی کیلومتر فقط با اسلام‎آباد فاصله دارد، با هلیکوپتر آنها را آوردند در کرند غرب پیاده کردند.

علی فتاحی (رزمنده عملیات مرصاد)

گردنه‎ای هست در  آنجا عقب‎نشینی کردیم و آنجا یک خط پدافندی تشکیل دادیم.

محمدحسین پورآلاجل (رزمنده عملیات مرصاد)

تانک‎های عراقی تا خود کرند غرب آمدند برای پشتیبانی منافقین و با هزار دستگاه تویوتا و ماشین‎های سبک و سنگین اینها را حمایت کردند، حتی از نظر هوایی اینها را کاملاً پشتیبانی کردند.

علی فتاحی (رزمنده عملیات مرصاد)

در حین حرکت هم چند تا بلندگو در ستون اینها بود که مرتب شعار می‎دادند و صحبت می‎کردند که ملت به ما بپیوندید و ما برای آزادی شما آمده‎ایم، می‎خواهیم شما را آزاد کنیم، موقعیت شما را بهتر کنیم؛ بعد از این که به اصطلاح بلندگو رد می‎شد و می‎گذشت، تیربار اینها روی مردم کار می‎کرد و مرتب دیگر به پیر و جوان رحم نمی‎کرد. تمام مردم را به رگبار می‎بستند.

تیموری (فرماندار شهرستان قصرشیرین، رزمنده دفاع مقدس)

روستایی که کل جمعیت آن کمتر از ۱۵۰ نفر بود، حدود ۴۶ نفر شهید داد و بقیه مردم، شاید ۹۰ درصد مردم مجروح شدند.

محمدحسین پورآلاجل (رزمنده عملیات مرصاد)

تقریباً ساعت ۵/۶ بعدازظهر روز سوم اینها شهر کرند غرب را گرفتند و به تسخیر خودشان درآوردند.

علی فتاحی (رزمنده عملیات مرصاد)

نهایتاً منافقین از کرند می‎گذرند و به طرف اسلام‎آباد غرب می‎روند.

محمدحسین پورآلاجل (رزمنده عملیات مرصاد)

در همین میدان امام که وسط شهر است و ورودی شهر کرند به طرف اسلام‎آباد، یک مرتبه مردم می‎بینند ماشین‎هایی که در بالای آنها نیروهایی هستند که همه ایرانی‎اند، چون ایرانی هم صحبت می‎کردند، خب منافقین که عراقی نبودند، ایرانی بودند.

جلیل باباخانی (فرزند شهید)

غافل از این که اینها نیروهای منافقین هستند، فکر کردیم نیروهای خودی هستند. دست برایشان تکان دادیم؛ ولی بعد متوجه شدیم که روز بازوهایشان یک پرچم زده بودند که مجاهدین خلق.

محمدحسین پورآلاجل (رزمنده عملیات مرصاد)

لباس‎هایی حتی به رنگ بسیجی هم تن اینها بود، فقط پارچه‎های سفیدی بر بازو‎هایشان بسته بودند که آن نشان این بود که اینها  جدای از نیروهای بسیجی هستند، این پارچه‎های سفید. تا وسط شهر حتی مردم فکر کردند که اینها خود مردم بسیجی هستند، دست برای اینها تکان دادند تا رسیدند دور میدان امام. دور زدند و ستون تقریباً یک قسمت از شهر را که فرا گرفت، یک مرتبه شروع کردند به مردمی که به آرامی برای خودشان در حال قدم زدن در خیابان‎ها بودند، دور میدان امام تجمع زیادی از مردم بود، هیچ فکری نبود، کسی اعلام نکرده بود شهر در حال سقوط است، نه از طریق رادیو، نه از طریق تلویزیون، نه از طریق بلندگویی جایی، مردم اصلاً مستأصل شده بودند؛ اگر اینها بسیجی‎اند چرا به طرف ما آتش می‎گشایند، چرا تیراندازی می‎کنند.

جلیل بابایی (فرزند شهید)

واقعاً هر کسی که یک ذره ریش داشت، بدون این که بفهمد چه کسی است و چه کاره است، می‎زدند و می‎‌کشتند.

صادق باقری (شهردار شهرستان اسلام‎آباد غرب، رزمنده دفاع مقدس)

با توجه به این که ماشین‎ها را دیده بودند و افراد منافقین را دیده بودند، گفتند که منافقین حمله کرده‌اند به اسلام‎آباد.

محمدحسین پورآلاجل (رزمنده عملیات مرصاد)

خدا رحم کرد که دم غروب بود و از تاریکی شب مردم بسیار استفاده کردند که اینها بتوانند زن و بچه‎های خودشان را به خارج از شهر، در کوه‎‏ها، بیرون شهر بتوانند انتقال بدهند به روستاهای اطراف. تا صبح شهر اسلام‎آباد زیر آتش اینها بود، کلانتری، زندان‎ها، فرمانداری، سپاه، نیروی انتظامی، هر جایی که اینها رفتند و حتی بیمارستان امام را که در این شهر، وسط شهر است، رفتند داخل بیمارستان.

علی فتاحی (رزمنده عملیات مرصاد)

متأسفانه وقتی که ما وارد بیمارستان حضرت امام در اسلام‎آباد غرب شدیم، با انبوهی از جنازه پیر و جوان، کودک و بزرگ و کوچک روبرو شدیم.

حمیدرضا محمدی (رزمنده عملیات مرصاد)

متأسفانه تمام نیروها را شهید کرده بودند. همه را از داخل بیمارستان و بالای تخت‎ها بیرون کشیده بودند، آورده بودند در محوطه بیمارستان جمع کرده بودند.

صدرالله بابلی (فرماندار شهرستان اسلام‎آباد غرب، رزمنده دفاع مقدس)

منافقین از نظر لجستیکی کاملاً مورد حمایت رژیم بعثی و خصوصاً صدام قرار گرفتند و حتی از بعد هوایی و توپخانه‎ای هم مورد حمایت رژیم بعثی قرار گرفتند.

محمدحسین پورآلاجل (رزمنده عملیات مرصاد)

اولین نیرویی که با نیروهای منافقین در شهر اسلام‎آباد درگیر شد، گردان حمزه بود. اولین نیروی مقاومت اینها بودند. همین گردان بود که ما را آوردند، شما اگر انشاءالله تشریف ببرید به طرف ایلام، اولین سربالایی که به طرف ایلام می‎خواهید بروید، یعنی ارتفاع اول شهر، که مثل حصاری دور شهر هست، ما روی ارتفاع قرار گرفتیم و از آنجا تقریباً ساعت هشت و نیم، نه صبح بود؛ جمع شدند بچه‎ها و نوحه‎خوانی کردند و گفتند باید برویم در شهر و شهرتان را از دست منافقین آزاد بکنیم.

گفتیم به همین راحتی یعنی شهر ما سقوط کرده؟! روی ارتفاع که قرار گرفتیم، با دوربین که داخل شهر را نگاه کردیم، از همه جای شهر دود به طرف هوا می‎رفت. روی ساختمان‎های بلند شهر تمام دوشکا و تیربار وسط همین خیابان اصلی که نگاه می‎کنید، دیدیم تانک‎هایی در خیابان برای خودشان مستقر بودند، مخصوصاً در سپاه جلوی کارخانه قند اسلام‎آباد – که اولین ساختمان شهر بود، آن موقع که وارد می‎شدیم این کارخانه بود – جلوی کارخانه سه تا تانک بود، روبرویش بسیج بود و دو تا تانک هم آنجا بود و برای خودشان همین طور تردد داشتند. ما از فاصله تقریباً چیزی حدود هزار و پانصد متر و دوهزار متری می‎دیدیم اینها را در خیابان و بالای ساختمان‎ها، برای خودشان اینها گرفته بودند.

گفتیم خب! حالا چه طور وارد بشویم اینها جاده تخت و کفی، چیزی نزدیک دو کیلومتر یک دانه درخت هم نیست. روی جاده آسفالت ما می‎خواهیم برویم داخل شهر. خب اینها هم که روبروی ما، دو هزار متری تانک و تیربار و همه چیز را هم کاملاً رو به جاده و مستقیم، ما چطوری می‎توانیم با اینها درگیر بشویم؟ حالا نشستند فرمانده‎ها، فرمانده تیپ‎ هم آمدند و برنامه‎ریزی کردند و گفتند چند تا مینی‎کاتیوشا و کاتیوشا آوردند، گفتند با خمپاره ما این ماشین‎ها و تانک‎ و نفربرهایشان را که وسط جاده در داخل شهر هستند و روبروی ما و روی ساختمان‎ها را ما شروع می‎کنیم به آتش زدن و می‎زنیم اینها را؛

بیست تا تویوتا آماده کردند، هر تویوتایی ده نفر با یک نفر مسئول و با یک مخابرات‏چی. گفتند با این تویوتاها بلافاصله با تمام سرعت سرپایینی بروید داخل شهر. هر جای شهر هم که رسیدید، کوچه‎های فرعی، پیاده بکنید نیرو را و برگردید برای نیروهای بعدی؛ که اینها درگیر بشوند و شما نیرو به این شکل انتقال بدهید.

ما در داخل شهر بر اساس همان آشنایی که داشتیم، دوست و رفیق هم بودیم، من و بچه‎های داخل بسیج. شروع کردیم گفتیم شما از این کوچه بروید، شما هم از آن یکی کوچه بروید، ده نفر. همین طور باید می‎رفتیم ببینیم تیر از کجا به ما بیاید؛ یکی از ما مجروح می‎شد تا ما بفهمیم نیروی منافقین در کجا سنگر گرفتند، اینها پنهان شده بودند.

نمونه‎اش سر یک چهارراهی در بالای یک راه پشت‏بام، در راه پشت‏بام از پشت پنجره کوچکی، از همانجا هر کسی از سر چهارراه رد می‏‎شد ما می‎دیدیم می‎افتد؛ یعنی با تیر می‎خورد. هیچ کس هم نمی‎دانست از کجاست. تا این که یکی از بچه‏ها متوجه شده بود از داخل راه پشت‏بام، کسی آنجا ایستاده، هر کسی سر چهارراه رد می‎شود از همانجا می‏زند. خودش هم که معلوم نیست. با آرپی‎جی زدند، آن پشت‏بام خراب شد و آن کسی هم که آنجا بود مُرد و از بین رفت.

به هر صورت به همین شیوه تا بیمارستان شهر ما وارد شدیم، چیزی نزدیک به نصف شهر را به وسیله نیروهای خودی ما توانستیم پاکسازی بکنیم و اینها آمدند به طرف وسط شهر و به طرف فرمانداری که مرکز تجمع‎شان و فرماندهی‎شان در آن شب در آنجا بود. ما آمدیم آنجا دیگر شد غروب. به ما گفتند شما با توجه به این که نیرویی دیگر نیست که بیاید و از شما حمایت کند شما باید برگردید، شب می‎شود و باید در شهر نباشید. ما شهر را تخلیه کردیم، مجروحانی که بودند آنها که توانستیم بردیم و شهدا هم که جا ماندند. تا این که برگشتیم دو مرتبه سر جای اول‎مان.

علی فتاحی (رزمنده عملیات مرصاد)

ما تصور می‎کردیم که منافقین دارند شهر را ترک می‎کنند. مجدداً اینها تجدید قوایی کردند و با نیروهای تازه نفس‎تری وارد عمل شدند، یعنی شاید نیروهای خودی ما یک مقداری به عقب برگشتند.

محمدحسین پورآلاجل (رزمنده عملیات مرصاد)

و در واقع کل شهر را تا صبح تسخیر کردند و در این فاصله هفت هشت ساعت مردم شهر هم تا آنجایی که توانستند، آنهایی که وسیله‎ای داشتند یا جا و مکانی داشتند، فرار کردند از شهر. خیلی از مردم هم در داخل خانه‏های خودشان حبس ماندند تا روز ششم که سه شبانه‎روز شد که اینها بدون آب و غذا در منازل‎ خودشان زندانی بودند، تا موقعی که شهر آزاد شد.

راوی

در این عملیات منافقین با بهره‎گیری از جنگ‎افزارهای اهدایی صدام و دیگر اربابان خود از تنگه پاتاق واقع در غرب کشور حمله خود را به جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد. سپس به طرف اسلام‎آباد پیشروی کردند. به محض رسیدن به مدخل شهر اقدام به قطع برق و ارتباط مخابراتی و تیراندازی و آشفته نمودن اوضاع کردند. در همین حین تعدادی از نیروهای سپاه و مردم با دشمن درگیر شدند. منافقین سوار بر خودروی ضد گلوله، در یک جنایت باور نکردنی دست به کشتار مدافعین و افراد مذهبی و انقلابی منطقه زدند و در تکمیل جنایات خود مزارع مردم را به آتش کشید.

منافقین در تداوم اقدامات غیر انسانی خود به بیمارستان امام خمینی حمله کردند و دست به کشتار فجیع مردم و ضرب و شتم پرسنل آن زدند. ملت سلحشور و مسلمان ایران پس از اطلاع از تجاوز منافقین به میهن اسلامی، سراسر به هیجان درآمدند و با اعزام گسترده مردم باایمان به جبهه‎های جنگ، موقعیت برتر فراروی فرماندهان نظامی ایران پدید آمد. که بدین ترتیب تعقیب و دفاع متجاوزین به ایران اسلامی با جدیت تمام دنبال شد.

سرانجام عملیات مرصاد در تاریخ ۵ مرداد ۱۳۶۷ و با رمز مبارک یا علی (ع) و به منظور مقابله با منافقین در منطقه اسلام‎آباد و کرند غرب آغاز شد. منافقین خوشحال از پیروزی‎های مقدماتی و در یک اقدام عجولانه به شکل ستون از جاده اسلام‎آباد راه کرمانشاه را به پیش می‎گیرند.

علی فتاحی (رزمنده عملیات مرصاد)

به ما پیام دادند که سریعاً منطقه را تخلیه کنید و به طرف چهارزبر، که همین گردنه فعلی مرصاد است، حرکت کنید.

حمیدرضا محمدی (رزمنده عملیات مرصاد)

ما هماهنگی‎ها را انجام دادیم و خودمان راه افتادیم به طرف تنگه مرصاد، که الان تنگه مرصاد است؛ ما می‎خواستیم بیاییم به طرف اسلام‎آباد. زمانی که رسیدیم تنگه، دیدیم بله آنجا یک مقداری شلوغ است و هواپیماها در تردد هستند و بمباران‎های شدیدی دارند می‎‎کنند. از تعدادی از دوستان ما که در نزدیک تنگه بودند سؤال کردیم چه خبر است؟ گفتند که آره. اینها منافقین هستند، مال عراق نیستند. در پشت تنگه باقی ماندند، داخل تنگه هستند.

علی فتاحی (رزمنده عملیات مرصاد)

به محض این که متوجه می‏شوند منافقین دارند نزدیک می‎شوند به گردنه مرصاد و می‎خواهند از گردنه عبور کنند به طرف کرمانشاه، با توجه به تصمیمی که اینها داشتند، قرار بر این شده بود که به قول معروف حالا یا در سه شبانه‎روز و یا به تعبیری هفت شبانه روز تهران باشند. اما خوب نیروهای رزمنده‎ای که در تنگه مرصاد بودند، سد می‎کنند آنجا را، گردنه را خاکریز می‎زنند. نهایتاً مبارزه آنجا شروع می‎شود و آنجا هم شد همان به قول معروف کمینگاه منافقین و محل کشتار منافقین.

حمیدرضا محمدی (رزمنده عملیات مرصاد)

تنگه به طور کلی دیگر تجهیزات نداشت. درگیری نیروهای خودی در آن منطقه از همان شب حدوداً ساعت دو، دو و نیم سه بود که دیگر آمده بودند پشت خاکریز و درگیری با نیروهای منافقین شروع شد.

محمدحسین پورآلاجل (رزمنده علمیات مرصاد)

شبانه آمدیم کرمانشاه که برای عملیات اصلی ما آماده بشویم. در این فاصله البته یک تیپ دیگری هم به نام ابوالفضل العباس بود که از لرستان یا خرم‎آباد آمدند سه راه ملاوی، همین ورودی شهر که می‎آیید و جایگاه بنزین است، از آنجا آنها را هم از کمر و از وسط به منافقین حمله کردند.

حمیدرضا محمدی (رزمنده عملیات مرصاد)

روز بعدش که مسئولین آمدند، جلسات را گذاشتند، و سریعاً وضعیت بحران اعلام کردند. نیروی هوانیروز هم به کمک نیروهای خودی آمد، چون اکثر نیروهای ما به مناطق جنوب سفر کرده بودند جهت مقابله با دشمن، که پاکسازی شده بود و عقب رانده شده بود اینها، فکر کنم هدف اصلی‎شان این بود که منافقین را وارد بکنند. بعد از این که این کار را کردند صدام کلاً کشید عقب و داخل خاک خودش.

اینجا هم که جلوی اینها سد شده بود، نیروهای رزمی ما که جهت مقابله با دشمن رفته بودند منطقه جنوب، برگشتند. به مرور داشتند برمی‎گشتند، روز اول و دوم که با هماهنگی هوانیروز و نیروی هوایی جلوی حرکت اینها سد شد، نیروی سپاه و باقیمانده نیروهای ارتش که در منطقه بودند، آمدند در منطقه تنگه مرصاد قرار گرفتند. هماهنگی‏ها در آنجا شد. حتی صدام تا روز دوم به شدت مناطق را می‎کوبید.

محمدحسین پورآلاجل (رزمنده عملیات مرصاد)

تا ساعت دو بعدازظهر در عرض هشت ساعت همه نیروهای اینها را منهدم کردند. چیزی نزدیک به پانصد ششصد دستگاه از ماشین‎هایشان را منهدم کردند، تانک‎هایی که آورده بودند و خود اینها هم تعداد زیادی از آنها کشته شدند. تعدادی هم که فرار کردند و به وسیله نیروهای مردمی در روستاها، در خیابان‎ها، داخل کوه‎ها می‎گرفتند اینها را و تحویل نیروهای خودی می‎دادند.

راوی

رزمندگان اسلام در ۳۴ کیلومتری این شهر ناگهان راه را بر ستون‎های منافقین بستند و بدین ترتیب نبرد سنگینی در این محور در گرفت. واحدهای ضد زره رزمندگان در یک اقدام متحورانه و بی‎نظیر تعداد زیادی از ادوات سنگین زرهی منافقین هدف قرار داده و به آتش کشیدند. جاده کرمانشاه – اسلام‎آباد در همان لحظات اولیه انباشته از ادوات سنگین سوخته می‎شود. منافقین به امید تداوم عملیات خود به طرف اسلام‎آباد و کرند غرب حرکت می‎کنند و با مشاهده اوضاع مناسب و عدم حضور رزمندگان اسلام شهر را دوباره اشغال می‎کنند.

حمیدرضا محمدی (رزمنده عملیات مرصاد)

روز سوم ما حدوداً ساعت‎های دوازده – یک بود، از تنگه نیروهای منافق به عقب رانده شدند. نیروهایی که در فرودگاه اسلام‎آباد مستقر بودند، نیروهای خودی از کمر عملیات شروع کردند. یعنی طوری بود که نیروهای منافقین کاملاً به دام افتاده بودند. حدوداً ساعت‎های یک، یک و نیم و دو بود که کاملاً شهر اسلام‎آباد پاکسازی شد، اما درگیری‎ها به صورت پراکنده ادامه داشت.

تعدادی از نیروهای منافقین که مانده بودند، به صورت گروهی و دسته‎ای در داخل شهر، اینها فرار کرده بودند داخل کوه‎ها که تعداد خیلی کمی از آنها توانستند بروند عراق. به لطف الهی همه نابود شدند. منتها جنایتی که اینها مرتکب شدند واقعاً نمی‎شود با زبان گفت.

محمدحسین پورآلاجل (رزمنده عملیات مرصاد)

ما نمی‎دانستیم دشمن در کجاست. آنها سنگر گرفته بودند و ما می‎رفتیم به دامان دشمن. آنها بعد از این که به ما تیراندازی می‎کردند، بعد ما با آنها درگیر می‎شدیم.

علی فتاحی (رزمنده عملیات مرصاد)

عملیات مجدداً ادامه داشت. ساعت‎های دوازده شب بود که دیگر شهر از لوث وجود منافقین پاک شد.

گزارش خبرنگار با یکی از شهروندان

/ چند مدت است که شهر آزاد شده؟

تقریباً دو روز است که آزاد شده.

/ چه کار کردند منافقین در شهر؟

منافقین خیلی کثافت‎کاری کردند در شهر. مردم را اذیت و آزار می‎کردند. بعد گندم و خانه‎ها همه را سوزاندند. مردم همه در کوه‎ها و بیابان‎ها از تشنگی و گرسنگی ماندند، به خصوص بچه‎های کوچک زیاد اذیت شدند. این منافقان واقعاً خیلی خانمانسوز کردند ما را. گندم‎های مردم را آتش زدند، به خصوص کشاورزها را اذیت می‎کردند. مردم را بیچاره می‎کردند. و الحمدلله رزمندگان اسلام با همان شجاعت و شهامت از شهر اسلام‎آباد غرب بیرون‎شان کردند.

یک شهروند دیگر:

دیروز از رودخانه کلاجو یکی از آنها آمده بود برای شناسایی برادران، از منافقین؛ از پشت گرفتم و انداختمش در رودخانه و دست کردم زیر آب و اسلحه کلتش را گرفتیم، دست خالی و تحویل دادیم به سپاه.

/ در شهر شما چه کار کردند منافقین؟

در شهر خرابی به بار آوردند. به ما گفتند منافقین آمدند کرند را گرفتند، نزدیک هستند. ما سی و پنج کیلومتر زن و بچه‎مان را پیاده بردم. در ضمن من خودم زنم شهید شده و شش تا بچه صغیر هم دارم. به دوش گرفتم این بچه‎ها را بردم. الان چهار روز شیرخشک برای بچه‎ام نبوده.

جلیل باباخانی (فرزند شهید)

ما هم یواش یواش شروع کردیم، آمدیم روی جاده که یواش یواش به سمت کرمانشاه برویم، دیدیم جنازه‎های منافقین همه افتاده‎اند. با وضع بسیار بسیار فجیعی. همین که خدا می‎آید نوید می‎دهد که جهنم در کمینگاه این منافقین است. در کمینگاه کفار است. واقعاً همان حالت را ما به چشم خودمان دیدیم.

راوی

رزمندگان در روز ششم مرداد ماه با حمایت تیزپروازان هوانیروز و بمباران شدید نیروی هوایی، مجالی برای حضور جنگنده‎های عراق نمی‎گذارند و شهر اسلام‎آباد بعدازظهر همین روز از وجود منافقین پاکسازی می‎شود. قوای اسلام با حمایت بی‎دریغ و همه جانبه بالگردهای هوانیروز ارتش لحظه به لحظه کار انهدام ضد انقلاب را تشدید و آنها را وارد به عقب‎نشینی تا شهر کرند می‎کنند. تعداد زیادی از منافقین در عقب‎نشینی به طرف تنگه پاتاق در دام رزمندگان اسلام گرفتار می‎شوند.

صدرالله بابلی (فرماندار شهرستان اسلام‎آباد غرب، رزمنده دفاع مقدس)

به لطف خداوند متعال و با آن توان بالای نظامی که نیروهای ما داشتند، در پنجم مرداد سال ۶۷ از هوا و زمین مورد هجوم نیروهای مسلح ما قرار گرفتند و زمین‎گیر شدند.

انتهای پیام / هابیلیان

feraghnews.ir

فراق ، صدای رسای خانواده های اسیران فرقه رجوی است. کانال: feraghnews@

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.